گفتاردرمانی کاردرمانی فیزیوتراپی ارتوپدی فنی بینایی سنجی شنوایی سنجی

ضمن خوش آمد گویی به شما کاربر گرامی لطفا تا بار گذاری کامل صفحه مدتی را صبر نمایید در این پایگاه اطلاع رسانی در قسمت لینکها بیش از 18000 لینک به سایر سایتها وجود دارد و در قسمت جوک و سرگرمی جدیدترین جوک ها را ملاحظه خواهید نمود و سایر مطالب این صفحه نیز امید است که مطابق سلیقه شما عزیزان باشد       در قسمتهای مربوط به توانبخشی و علمی جدیدترین یافته های دنیای پزشکی و مجرب ترین پزشکان و متخصصان توانبخشی را خواهید یافت

 مدیریت سایت : سیاوش عطایی آسیب شناس گفتار و زبان و متخصص توانبخشی و توانبخشی شنیداری                همراه : 09121623463
 

  

  وبلاگ سایت گفتار توان گستر

                                                                                           

 

   گفتار در مانی         کاردرمانی          فیزیو تراپی          شنوایی شناسی        بینایی سنجی    

    ارتوپدی فنی                

 انجمنها          مجلات علمی           دانشگاه ها و دانشکده ها           کلینیکهای تخصصی          مراکز توانبخشی                        

مراکز تشخیصی و  درمانی                تجهیزات پزشکی            مراکز آموزشی خصوصی 

اطلاعات  پزشکان تهران                                                  اطلاعات  پزشکان کرج                

  page:  1     2      3        5     6    7      9     10    11    12      13     14     15   16    17   18    19    20     NEXT   ....

 

صفحه اصلی 

  درباره ما 

  تماس با ما

     نظر سنجی

 تماس با شما

   نحوه تبلیغات در سایت

  مشاوره 

  لینکهای ما

  تولیدات ما

     عضویت

  

   

 

 

 

با تشکر از توجه شما کاربران گرامی به تازگی دیده شده است  برخی سود جویان به جای ساخت و تولید دستگاههای استاندارد که باعث ایجاد تاخیر در پسنورد شنیداری  و درمان  لکنت می گردد اقدام به جعل و فروش آمپلی فایر پرتابل چند هزار تومانی به جای دستگاه چند صد هزار تومانی نموده اند که هیچ تاثیر دائمی در درمان لکنت ندارد لذا  نظر شما را به این نکته جلب می نماییم


 

برای آندسته از عزیزانی که نرم افزار لکنت شکن  تهیه کرده و به اثر قطعی  آن در درمان لکنت زبان پی برده اند و مایل به دریافت دستگاه پرتابل  برای سایر افراد خانواده و دوستان  می باشند تسهیلات ویژه ای در نظر گرفته شده است از آن جمله می توان به کسر  مبلغ نرم افزار از قیمت لکنت شکن پرتابل دیجیتال و نیز پروگرام کردن آن برای سایر افراد لکنتی معرفی شده توسط آنان  اشاره کرد که در این روش علاوه بر از بین نرفتن هزینه های پرداختی آنان پس از بهبودی به ترویج فرهنگ درمان ساده لکنت زبان با دستگاه پرتابل نیز می توان اشاره نمود که این مورد تاثیر بسیار در تغییر شیوه اندیشه نسبت به غیر قابل درمان بودن لکنت زبان دارد و درمان آنرا بسیار ساده می کند

برای آندسته از افرادی که از سایر شرکتها لکنت شکن تهیه کرده اند و به هر دلیلی مایل به تهیه دی اس ای از شرکت ما می باشند نیز تسهیلاتی در نظر گرفته شده است از آن جمله می توان به تعویض لکنت شکن قبلی بصورت نیم بها در صورت سلامتی ظاهری و باطنی دستگاه پس از تست توسط کارشناس و تایید وی  و تحویل دی اس ای پس از آنالیز صوتی و طی مراحل شرکتی  - زمانی ساخت دستگاه و یا قرار دادن آگهی فروش لکنت شکن قبلی  آنان بصورت رایگان  با ذکر شماره تلفن و ....در سایت اشاره نمود     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  •  

 

 

 

 


 

 

 کلینیک توانبخشی ولیعصر www.siavashataee.comخانواده درمانی در گفتاردرمانی کرج و تهران

      برای اولین بار در کرج بزرگ  استفاده از بیو فید بک    

                  و سیمولاتور اسب سواری

    در  درمان انواع  اختلالات جسمی - ذهنی -حرکتی

      د رمان انواع اختلالات گفتاری بزرگسالان و کودکان

      سکته مغزی - فلج مغزی - لکنت - ناشنوایی - کم شنوایی

     کم توانی ذهنی و درمان اختلالات یادگیری و اوتیسم

      تعیین بهره هوشی و آماده سازی برای تست

 

  با تعیین وقت قبلی           آدرس مطب    کلیک کنید

 

 

 

 

درمان کودکان مبتلا به فلج مغزی در کلینیک توانبخشی ولیعصر کرج موسس سیاوش عطاییwww.siavashataee.com

 

 

 

 

 

 


 

bio feed back

treatment of stuttering

پکیج  کامل نرم افزاری بیو فیدبک تراپی  شنیداری و بینایی  - پی اف اف  و دی ای اف- همراه  با ایجاد افزایش گردش خون در لب تمپورال و اکسی پیتال مغز که منجر به در مان قطعی و کامل لکنت زبان کودکان و بزرگسالان می گردد همراه با ریتم دهنده گفتار

  مناسب جهت مصارف کلینیکی و استفاده در منزل

به منظور درمان قطعی لکنت زبان    
علاوه بر پکیج نرم افزاری دستگاههای لکنت شکن نیز موجود می با شد که این دستگاهها سالهاست که در درمان لکنت بکار میرود و نتیجه دائمی داشته است در صورت تمایل برای دیدن کارکرد دستگاهها و... برای تعیین وقت قبلی از یک ماه قبل با شماره 09121623463 تماس حاصل نمایید

                            

ویژگیهای این بسته نرم افزاری

  امکان اندازه گیری نتایج آن جهت ثبت و گزارش نویسی وجود دارد
 از لحاظ هزینه های مقدماتی و عملیاتی روشی مقرون به صرفه است
 متناسب با برنامه های فردی  و محدودیتهای زمانی می باشد
با وجود محدودیتهای مکانی و تسهیلات قابل اجرااست
 قابلیت انتقال به شرایط خارج از جلسه درمانی را دارد
 به گونه ای است که امکان آگاهی و در جریان قرار گرفتن والدین و دخالت و شرکت آنها در امر درمان از جانب ایشان وجود دارد
 به گونه ای است که در دراز مدت امکان تثبیت و پی گیری را دارد
 به گونه ای است که نهایتا امکان استقلال فرد لکنتی را ایجاد کرده و از وابستگی وی به درمانگر جلوگیری می کند

این پکیج علاوه بر بهمراه داشتن نرم افزار تاخیر در پسنورد شنیداری  که بصورت بهینه سازی شده بهمراه مبدل فرکانسی  برای استفاده کودکان لکنتی می باشد

بیو فیدبک بینایی بر اساس مقولات معنایی را نیز در اختیار فرد قرار می دهد تا نقایص نحوی خود را بهبود ببخشد علاوه بر آن می تواند مشکلات مربوط به غلبه طرفی نیمکره های مغزی را نیز بهبود ببخشد      

جهت حذف رفتارهای همراه لکنت و تقلا های فرد لکنتی نیازی به کار مستقیم وجود ندارد زیرا با دستیابی به گفتار روان این موارد خود به خود حذف خواهد شد 
هدف از درمان دستیابی به گفتار عاری از لکنت از طریق ایجاد گفتار روان و تثبیت آن می باشد
با دستیابی به گفتار روان رفتارهای ثانویه خود به خود حذف خواهد شد
با روان شدن گفتار بیمار طرز تلقی های نادرست و ترسهای وی برطرف خواهد شد
بر چسب لکنتی باید از ذهن بیمار زدوده شود . دستیابی به گفتار روان هر گونه نیاز جهت بالا بردن سطح تحمل فرد در برابر لکنت را بر طرف می نماید . لکنتی باید عادات صحیح گفتاری را در خود ایجاد کند و به سطح پایه ای از گفتار دست یابد و سپس سعی در بسط و گسترش آن داشته باشد
فرد لکنتی نیازی به کسب اطلاعاتی در زمینه لکنت نداشته و تنها باید گفتار روان را شناخته و آن را به کار ببرد
موفقیت در گرو دستیابی به گفتار روان است و گفتار روان آن است که در طول 2 دقیقه گفتار پیوسته تنها یک مورد ناروانی یا کمتر مشاهده شود . این اصول مکتب درمانی ماست به همراه التقاطی از برخی شیوه های نوین  معنایی و  تاخیر در بیوفیدبک شنیداری که خود  به تنهایی نرم افزار گرانبهایی می باشد 

 در طول درمان بین طرز تلقی فرد لکنتی و نتیجه درمان رابطه ای چشمگیر وجود دارد
در درمان افراد لکنتی خردسال برچسب زدن روی خرد سال به تشدید مشکل وی می انجامد  و  از کار مستقیم با کودکان اجتناب باید نمود با این همه ما کوشیده ایم که با ارائه  این  پکیج  این دغدغه مهم و حیاتی  را نیز برای خانواده ها  بر طرف نماییم

 

                به منظور سفارش محصول به قسمت ارزیابی وارد شوید

سفارش محصول

توضیحات تکمیلی ارزیابی

 


Anti-Stuttering Devices

   Rhythmic Speech

دستگاهی است  قابل حمل باوزنی کم که درقالب شکل ظاهری موبایل ساخته شده است که جهت ریتم دهی گفتار و حرکت  در درمان افراد مبتلا به لکنت زبان و ضایعات نرولوژیک و تروماهای ناشی از ضربه مغزی و پارکینسون بکار می رود

دارای دو سیستم تنظیم کننده یکی جهت کنترل تعداد ریتم ها و دیگری جهت کم و زیاد کردن حجم صدای خروجی دستگاه که از طریق هد ست ظریفی در لاله گوش قرار می گیرد  می باشد در انواع مختلف بنا به شدت اختلالات تولید می شود

سفارش محصول

                         

 


                         

نرم افزار speech corrector
         
این نرم افزار اختصاصی موسسه گفتار توان گستر با کد رجیستری است که برای افراد دارای اختلالات شنوایی (ناشنوا و کم شنوا ) تربیت شنیداری  درمان اختلالات  صوت از نوع زیر غیر طبیعی و بم غیر طبیعی و انواع اختلالات گفتاری تولید شده و قابل نصب بر روی انواع کامپیوترهای خانگی و .. که با سیستم عامل ویندوز ایکس پی کار می کنند می باشد
مناسب جهت مصارف کلینیکی و خانگی قابل استفاده جهت افراد متخصص و عادی
سفارش محصول


دستگاهی کلینیکی به منظور ارزیابی و درمان

D.S.A

 دستگاه  دی اس ای   با پنج واحد کنترل برای تنظیم حساسیت ورودی - حجم فرکانس و بلندی تولیدی - تنظیمات زیر و بمی و واحد کنترل کننده حجم صدای خروجی و تنظیم تغییرات خروجی تاخیری با ایجاد افزایش گردش خون در لب تمپورال و اکسی پیتال مغز که منجر به در مان قطعی و کامل لکنت زبان کودکان و بزرگسالان می گردد همراه با ریتم دهنده گفتار

به منظور درمان قطعی  لکنت بهمراه بیو فیدبک بینایی بدو صورت پرتابل  و کلینیکی  عرضه گشته است و همراهی مطمئن در تمامی مراحل درمان افراد ناروان می باشد . بدون نیاز به تنظیم توسط متخصص و مراجعات بعدی بهمراه دستور العمل کامل جهت استفاده و گارانتی قطعات به استثنای باطری و بدنه دستگاه

 

سفارش محصول

 

 

ارزیابی

 

 


 

   Rhythmic Speechنرم افزار

دستگاهی است که جهت ریتم دهی گفتار و حرکت  در درمان افراد مبتلا به لکنت زبان و ضایعات نرولوژیک و تروماهای ناشی از ضربه مغزی و پارکینسون بکار می رود قابل نصب بر روی انواع کامپیوترهای خانگی و .. که با سیستم عامل ویندوز ایکس پی کار می کنند می باشد
مناسب جهت مصارف کلینیکی و خانگی قابل استفاده جهت افراد متخصص و عادی

سفارش محصول

 

 


مجموعه  همخوان های  فارسی مصور و سخنگو با قابلیت نمایش خودکار    

مجموعه همخوانها ی شرکت گفتار توان گستر

اختلالات تولیدی از رایجترین اختلالات گفتاری ، خصوصا در سنین قبل از دبستان می باشد . آسیب شناسان گفتار و زبان در روند درمان این اختلال ، نیاز به فهرستی از کلمات به منظور آموزش و تمرین همخوانهای مختلف دارند . ولی ازآنجا که کودکان در این محدوده سنی قادر به خواندن نیستند و از طرفی هنوز به مراحل رشد انتزاعی نرسیده اند ، تکرار و تمرین به صورت شفاهی باعث خستگی و کم شدن توجه آنها می گردد . لذا ، نرم افزار مصور همخوان ها ، با هدف افزایش دقت و جلب همکاری کودکان در محیط های درمانی و همچنین پیگیری درمان توسط والدین در منزل طراحی و تدوین شده است. این مجموعه شامل 22 همخوان فارسی و ترکیبات طبقه بندی شده آن ها با شش واکه می باشد . شیوه تنظیم و طبقه بندی کلمات بر مبنای جایگاه ظهور آوای هدف ( اول ، وسط ،آخر ) ، تعداد هجا ، ساختمان هجا ، مرز نشینی با واجهای دیگر،  و برخی موارد هم ارائه خوشه های دو همخوانی یا واژه هایی با بیش از یک آوای هدف بوده است

ویژه درمان انواع اختلالات گفتاری بزرگسالان و کودکان ، سکته مغزی - فلج مغزی - ناشنوایی - کم شنوایی  ،کم توانی ذهنی و درمان اختلالات یادگیری و اوتیسم

        

  

   
سفارش محصول

 

 

 


 

 

 

 

لکنت زبان کودکان و درمان آن

 

روشهای درمان لکنت زبان در کودکان
بارها شما سعی کرده اید که از لکنت رهایی یابید اما ممکن است موفقیت کمی بدست آورده باشید
اگر این مورد در شما هم رخ داده است ، شاید ما بتوانیم به شما کمک کنیم
ما یک روش موثر و جدید در درمان لکنت زبان معرفی می کنیم که حتی می تواند در درمان اختلال گفتاری دیز آرتری نیز به کار رود
برای درمان لکنت زبان کودکان ( 3 الی 10 سال ) این برنامه مفید و موثر است و فورا گفتار فرزند شما را روان خواهد ساخت
بعد از دو الی چهار هفته تمرین با برنامه لکنت شکن روانی گفتار افزایش خواهد یافت
لکنت زبان با مراکز حرکتی گفتاری و هیجانات و تنشها که منتهی می گردد با اسپاسم در ارتباط است ، گاهی برای درمان لکنت ممکن است از داروها و مهار کننده های سیستم عصبی مرکزی بهمراه مدیتیشن و هیپنوتیزم استفاده شود ولی هنگامیکه کارهای بدنی و فعالیتهای ذهنی افزایش می یابد لکنت دوباره بروز پیدا می کند
با بکار بردن این برنامه راهی یافته شد که در آن عملکرد سیستم عصبی مهار نمی گردد و در طول مدت اصلاح گفتار دوباره سازماندهی انتخابی رخ می دهد
پس از تجزیه و تحلیل طیف گفتاری تعدادی از افراد لکنتی پس از استفاده از نرم افزار مشخص شد که مناطقی از طیف که در آنها اسپاسم و تونوسیته بیش از حد لکنت وجود داشت ناپدید شده است . این یافته توسط گروههای بین المللی بیماران نیز تایید می گردد

 

سفارش محصول

 

 


 

 

ویبراتور oral با هدف تحریک منطقه دهان وحلق دهانی در بیماران دیسفاژی  و بازآموزی عصبی عضلانی عضلات دچار پارزی و یا پلژی و کلیه بیماران اختلالات تولیدی  به منظور تحریک و آموزش جایگاه تولید

 

ویبراتور دهانی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 توضیحات بیشتر راجع به ویبراتور توتال

سفارش محصول

 

 

 


 

 

 

براساس یکی از نخستین نظریه‌ها (که نزد چینیان و مصریان و عبریان باستان رواج داشته) بیمار روانی کسی است که ارواح خبیث او را تسخیر کرده‌اند. به کمک فنونی مانند دعا، وردخوانی، جادوگری و مسهل‌هائی که از گیاهان علفی می‌ساختند، ارواح خبیث را از بدن بیمار بیرون می‌راندند. هرگاه از این‌گونه مداواها کاری برنمی‌آمد تا تدابیر شدیدتری در پیش می‌گرفتند تا بر اثر آن، دیگر بدن بیمار برای ارواح خبیث جای خوشایندی نباشد. تدابیری مانند شلاق زدن، گرسنگی دادن، سوزاندن بدن و حتی سنگباران بیمار تا پای مرگ، اقدامات ”درمانی“ چندان کمیابی هم نبود. با اینکه در مورد این‌گونه بیماران بیشتر پای ارواح خبیث را در میان می‌دانستند اما هرگاه رفتار بیمار رنگ و بوی عرفانی یا مذهبی داشت در آن صورت ارواح پاک یا مقدس را دست‌اندرکار می‌دانستند و بیمار را مورد احترام و پرستش قرار می‌دادند. در چنین دورانی مداوای بیماران روانی را کاهنان و موبدانی در دست داشتند که قادر به جن‌گیری بودند.
در کار شناخت اختلال‌های روانی نخستین گام را بقراط پزشک یونانی (پیرامون سال‌های ۴۶۰ تا ۳۷۷ پیش از میلاد) برداشت. وی دیدگاه دیوشناختی را نپذیرفت و به‌جای آن، اختلال‌های روانی را نتیجه اختلال در تعادل بین خط‌های بدن به‌شمار آورد.
بقراط و پزشکان یونانی و رومی پیرو او خواستار تدابیر درمانی مشفقانه‌تری برای بیماران روانی شدند. اینان، هم چیزهائی مانند محیط‌های خوشایند، ورزش، خوراک‌های مناسب، ماساژ و حمام‌های آرامبخش را مفید دانستند و هم تدابیر ناخوشایندی مانند خون‌گیری، مسهل و ابزارهای مکانیکی در بند کردن بیماران را. گرچه در این دوران هیچ مؤسسه و سازمانی برای بیماران روانی در بین نبود، اما پزشکان این‌گونه مردمان را در معبدهائی که به خدایان یونانی و رومی پیشکش شده بود در نهایت مهربانی نگهداری می‌کردند.
اما این دیدگاه پیشرو در مورد بیماری روانی پایدار نماند. در دوره قرون وسطی دوباره خرافات ابتدائی و دیوشناسی از سر گرفته شد. چنین می‌پنداشتند که بیمار روانی با شیطان هم‌پیمان است و نیروهائی در اختیار دارد که به کمک آنها سیل و بیماری به‌وجود می‌آورد و به مردمان آسیب می‌رساند. با دیوانگان رفتاری ستمگرانه داشتند. بر این باور بودند که با کتک زدن، گرسنگی دادن و شکنجه کردن بیماران روانی، در واقع شیطان را تنبیه می‌کنند. این رفتار ستمگرانه دامنه‌اش به محاکمه‌های جادوگران کشیده شد که در سده‌های پانزده و شانزده و هفده جان هزاران هزار آدمی (که بسیاری از آنان بیمار روانی بودند) بر سر آن رفت.



نخستین تیمارستان‌ها
تیمارستان‌ها در اواخر قرون وسطی برای رویاروئی با مسئلهٔ بیماران روانی ایجاد شدند، اما نه برای درمان بلکه برای زندانی کردن بیماران روانی. بیماران را در سلول‌های تاریک و کثیف به زنجیر می‌کشیدند و با آنان بیشتر همچون حیوان رفتار می‌کردند تا آدمی. تا سال ۱۷۹۲ وضع تیمارستان‌ها به همین منوال بود تا اینکه در این سال فیلیپ پینل (Philippe Pinel) مسئولیت یک تیمارستان را در پاریس به‌عهده گرفت و پیشرفت‌هائی در کار درمان این‌گونه مردم نگون‌بخت به‌وجود آمد. پینل اجازه یافت که به‌صورت آزمایشی غُل و زنجیر از بیماران بردارد. آنگاه شکاکان، که خود پینل را به‌ خاطر زنجیربرداری از چنان ”جانورانی“ دیوانه می‌پنداشتند، در کمال شگفتی دیدند که آزمایش نتایج نیکوئی بار آورد. بسیاری از مردمانی که سال‌ها بود دیوانه شناخته می‌شدند و کسی امیدی به بهبود آنان نداشت، وقتی از بندرها شدند و در اتاق‌های پاکیزه و آفتابگیر با آنان به مهربانی رفتار شد به‌قدری بهبود یافتند که از تیمارستان مرخص شدند.
در آغاز قرن بیستم در زمینه‌های پزشکی و روانشناسی پیشرفت‌های بزرگی به‌دست آمد. در سال ۱۹۰۵ برای یک اختلال روانی به‌نام فلج عمومی علت و سبب جسمانی پیدا شد؛ این بیماری یک عفونت سیفلیسی است که سال‌ها پیش از بروز نشانه‌های فلج عمومی، در بیمار وجود آمده است. نشانه‌های بیماری فلج عمومی عبارتند از: کاهش کلی کارکردهای ذهنی و جسمی، تغییرات شخصیتی نمایان، و هذیان و توهم. هرگاه بیمار درمان نشود، بیش از چند سالی زنده نمی‌ماند. باکتری‌های سیفلیس پس از ناپدید شدن عفونت اولیه دستگاه جنسی همچنان در بدن بیمار باقی می‌مانند و رفته‌رفته دستگاه عصبی وی را از بین می‌برند. زمانی بود که بیش از ده درصد کل بستری‌شدگان بیمارستان‌های روانی، همین بیماران فلج عمومی بودند. اما اینک به خاطر کارآئی پنیسیلین در درمان بیماری سیفلیس، این‌گونه بیماران انگشت‌شمار شده‌اند (دیل ”Clifford Beers“ ـ ۱۹۷۵).
کشف اینکه فلج عمومی از یک بیماری جسمانی ریشه می‌گیرد به کسانی‌که بیماری‌های روانی را ناشی از عوامل زیستی می‌دانستند، دل و جرأت داد. زیگموند فروید و پیروان او در پیرامون همین سال‌ها شالوده شناخت بیماری‌های روانی را بر پایه عامل‌های روانشناختی بنیان می‌گذاردند و کارهای آزمایشگاهی پاولف نشان می‌داد که هرگاه حیوان‌ها مجبور شوند تصمیم‌های فراتر از توانائی‌های خود بگیرند دچار اختلال هیجانی می‌شوند.
در نخستین سال‌های ۱۹۰۰ با همه این پیشرفت‌های علمی، هنوز عامه مردم بیماری روانی را نمی‌شناختند، و تیمارستان و بیمار روانی در آنان ترس و وحشت ایجاد می‌کرد. آموزش همگانی بهداشت روانی را کلیفورد بیزر (Clifford Beers) بنیان نهاد. وی در جوانی دچار اختلال شیدائی - افسردگی (مانیک - دپرسیو) شده و سه سال در بیمارستان‌های خصوصی و دولتی گرفتار آمده بود. گرچه به زنجیر بستن و سایر شیوه‌های شکنجه سال‌ها پیش از بین رفته بود اما بستن دست‌های بیماران تحریکاتی هنوز بسیار رواج داشت. بیمارستان‌های روانی دولتی که بودجه کافی نداشتند، با بخش‌های انباشته از بیمار، با وضع تغذیه نابسنده و کارکنانی بدون حس همدردی به هیچ روی جای خوشایندی برای زندگی نبودند. بیرز پس از بهبود، تجربه‌هایش را در کتابی که اینک شهرتی پیدا کرده، تحت عنوان ”ذهنی که خود را بازیافت ـ A Mind That Found Itself“، سال ۱۹۰۸، منتشر نمود و به طرز چشمگیری توجه عامه مردم را برانگیخت. بیرز در راه آموزش مردم در زمینه بیماری روانی به‌کار و کوششی پی‌گیر دست زد و به تشکیل کمیته ملی بهداشت یاری رساند. در سال ۱۹۵۰ این سازمان با دو گروه هم‌زمینه دیگر به‌هم پیوستند و انجمن ملی بهداشت روانی را تشکیل دادند.
جنبش بهداشت روانی در کار تأسیس درمانگاه‌های راهنمائی کودک و مراکز محلی بهداشت روانی و در راه پیشگیری و درمان اختلال‌های روانی سهم بسیار پرارزشی داشته است.



مؤسسات درمانی نوین

اینک نسبت به دوران بیماری کلیفورد بیرز، وضع بیمارستان‌های روانی به طرز چشمگیری بهبود یافته، اما هنوز هم راه درازی در پیش است (توجه شود که بحث حاضر مربوط به بیمارستان‌های روانی آمریکا است ـ م) غالب کسانی‌که به خاطر اختلال روانی بایستی بستری شوند ابتدا در بخش روانپزشکی یک بیمارستان عمومی مورد ارزیابی قرار می‌گیرند و در صورتی‌که به بستری شدن طولانی نیاز داشته باشند به یک بیمارستان روانی دولتی یا خصوصی گسیل می‌شوند. بهترین این بیمارستان‌ها جاهای راحتی هستند که از آنها به‌خوبی نگهداری می‌شود و در آنها تدابیر درمانی گوناگونی ارائه می‌گردد: روان‌درمانی فردی و گروهی، فعالیت‌های تفریحی، کاردرمانی (به‌منظور آموختن مهارت‌ها و همچنین آرامش‌آموزی) و دوره‌های آموزشی به‌منظور آماده ساختن بیماران برای آغاز یک کار و پیشه پس از ترخیص از بیمارستان. بدترین آنها مؤسساتی است پناهگاهی (Custodial) در ساختمان‌هائی کهنه و فرسوده و پر از بیمار که در آنجا زندگی کسالت‌باری فراهم شده و به‌جز دار تدبیر درمانی دیگری در کار نیست. البته وضع بیشتر بیمارستان‌های روانی بین این دو حد قرار دارد. بیمارستان خصوصی به‌ خاطر امکانات مالی بیشتر که در اختیار دارند نسبت به بیمارستان‌های دولتی که بودجه آنها را حکومت ایالتی یا دولت مرکزی می‌پردازد، وضع بهتری دارند، اما پرداختن هزینه‌های آنها فراتر از توان بیشتر مردم است.
در خلال بیست سال گذشته، در مواردی‌که امکان داشته، به‌جای بیمارستان روانی محیط زندگانی خود بیمار به‌عنوان جا و مکان مناسب برای درمان مورد توجه قرار گرفته است. تسهیلات نیکوی بیمارستان روانی به‌ کنار، بستری شدن در این بیمارستان‌ها خودبه‌خود زیان‌هائی دربردارد. برای نمونه، بیمار را از خانواده و دوستانش جدا می‌کند، در او این احساس را به‌وجود می‌آورد که ”مریض“ است و نمی‌تواند با دنیای پیرامون خود کنار بیاید، احساس وابستگی در او می‌آفریند، و ممکن است او را از فعالیت در جهت حل مسائل خود دلسرد کند. قانون سال ۱۹۶۳ درباره مراکز محلی بهداشت روانی، بخشی از بودجه‌های فدرال را برای برپا ساختن مراکز درمانی محلی اختصاص داده است. در این مراکز خدمات گوناگونی ارائه می‌شود که از آن جمله است درمان بیماران مبتلا به اختلالات روانی پیش از آنکه اختلال آنها وخیم‌تر شود، و بستری کردن بیماران به‌صورت پاره‌وقت یا کوتاه‌مدت. بستری شدن به‌صورت پاره‌وقت نسبت به بستری شدن به شیوه مردم انعطاف‌هائی دارد. در شیوه پاره‌وقت، بیمار می‌تواند تدابیر درمانی را روزها در مراکز درمانی دریافت نماید و شب‌ها به خانه خود بازگردد و یا اینکه روزها به کار و پیشه خود پرداخته و شب‌ها در مرکز درمانی بماند.
گرچه درمان بیماران روانی در مراکز درمانی محلی هدف بسیار ارزشمندی است، لیکن گرایش فعلی به بستری کردن کوتاه‌مدت، پی‌آمدهای ناگواری داشته که خود عمدتاً ناشی از این است که تسهیلات موجود در بیشتر مراکز محلی هنوز نارسا و نابسنده است. نزدیک به پنجاه درصد از کلیه بیمارانی که از بیمارستان‌های دولتی مرخص می‌شوند ظرف مدت یک سال پس از ترخیص، دوباره بستری می‌شوند. چه بسیار بیمارانی که با بستری شدن بهبود می‌یابند اما پس از ترخیص از بیمارستان چه در زمینه پی‌گیری درمان یا یافتن دوستان یا جائی برای سکونت و کار، چندان مراقبتی از آنان نمی‌شود. بسیاری از بیماران سالمند وقتی پس از سال‌ها زندگی پناهگاهی، از این مراکز مرخص می‌شوند، قادر به نگهداری از خود نیستند، در جاهای پرجمعیت و کثیف زندگی می‌کنند و یا در خیابان‌های سرگردان و آواره می‌شوند. جوان ژولیده و پریشان‌حالی که کنار خیابان با خود حرف می‌زند و گه‌گاه حرف‌های نامفهومی به عابرین می‌گوید، نیز احتمالاً قربانی ”جنبش پناهگاه‌زدائی ـ disinstitutionalization“ است. زن میانسالی که همه دار و ندارش در یک کیف خرید گرد آمده و شبی را کنار در ورودی ساختمان یک اداره و شب دیگری را در ایستگاه قطار زیرزمینی می‌گذراند نیز ممکن است قربانی چنان جنبشی باشد. اگر قرار است مراکز محلی بهداشت روانی از کلیه کسانی‌که گرفتار انواع اختلال‌های روانی هستند مراقبت کند در آن‌صورت بایستی توان مالی و توان به‌کارگیری کارمندان بیشتری را داشته باشد. برای اسکان مردمانی که نمی‌توانند از خود مراقبت کنند بایستی در جامعه ”تیمارستان“ یا پناهگاهی خواه به‌صورت بیمارستان روانی یا خانه‌های محلی ویژه یا به هر شکل دیگری وجود داشته باشد.




مشاغلی که اجازه روان‌درمانی دارند
تدابیر درمانی خواه در یک بیمارستان ارائه شود یا در یک مرکز محلی بهداشت روانی یا در یک مطب خصوصی یا در دفتر کار، در هر حال متخصصان رشته‌های گوناگونی در آن دست‌اندرکار هستند. ممکن است در مورد بیمار معینی، روانپزشک و روانشناس بالینی و مددکار اجتماعی روانپزشکی هر سه همراه با هم یا هر یک به‌طور مستقل کار کنند. روانپزشک یک پزشک است که در کار تشخیص و درمان رفتار نابه‌هنجار تخصص دارد. وی مسئولیت طبی بیمار را همراه با یک نقش روان‌درمانی بر عهده دارد. روانکاو، متخصصی است در رشته روانپزشکی که نظریه‌ها و روش‌هائی را به‌کار می‌برد که از نظریات فروید گرفته شده است. روانکاوان به مدت چند سال در یک مؤسسه روانکاوی به فراگیری شیوه‌های ویژه روانکاوی می‌پردازند و ضمن آن خودشان هم تحت روانکاوی عمقی قرار می‌گیرند. گرچه روانکاوان معمولاً روانپزشک هم هستند، اما بیشتر روانپزشکان روانکاو نیستند.
- روانشناس بالینی کسی است که در رشته روانشناسی درجه دکتری دارد و در زمینه‌های اجراء آزمون و تشخیص، روان‌درمانی و پژوهش، دوره‌های کارآموزی ویژه‌ای را گذرانده است. روانشناس بالینی آزمون‌های روانی را اجراء کرده و تعبیر و تفسیر می‌کند، به روان‌درمانی می‌پردازد و دست‌اندرکار پژوهش نیز هست.
- روانشناس مشاور کسی است با درجه فوق لیسانس یا دکتری و یا همان آموزش‌هائی که روانشناس بالینی پس از دوره لیسانس داشته است، با این تفاوت که در زمینه پژوهش به اندازه روانشناس بالینی کار نمی‌کند.
- مددکار اجتماعی روانپزشکی کسی است که معمولاً دارای درجه فوق‌لیسانس در رشته خدمات اجتماعی است و در زمینه مصاحبه و گستراندن تدابیر درمانی به محیط خانه و زندگی بیماران آموزش‌های ویژه‌ای دیده است. مددکار اجتماعی علاوه بر شرکت در برنامه‌های درمانی معمولاً بایستی به گردآوری اطلاعات درباره خانه و زندگی بیمار و مصاحبه با وابستگان بیمار نیز بپردازد.
- در بیمارستان‌های روانی متخصص دیگری به‌نام روان‌پرستار نیز کار می‌کند. روان‌پرستاری یکی از رشته‌های پرستاری است که مستلزم دیدن آموزش‌های ویژه در زمینه شناخت و درمان بیماران روانی است.
در گفتگو از شیوه‌های درمان روانشناختی، نامی از تخصص ویژه رواندرمانگران (psychotherapists) نخواهیم برد، بلکه چنین فرض خواهیم کرد که آنان همگی افراد آموزش‌دیده و شایسته‌ای هستند که به یکی از پیشه‌های یاد شده تعلق دارند


 روانکاوی

روش درمانی مبتنی بر مفاهیم فرویدی، روانکاوی نام دارد. در مبحث (شخصیت و ارزیابی آن)، در مورد نظریه فروید درباره شخصیت، و در مبحث تعارض و فشار روانی درباره مفهوم روانکاوی از اضطراب به‌عنوان پاسخی به تعارض‌های ناهشیار، گفتگو کردیم. هدف روانکاوی این است که شخص را نسبت به تعارض‌های ناهشیار و مکانیسم‌های دفاعی که برای کنترل اضطراب به‌کار می‌برد آگاه کند. هنگامی‌که ترس‌ها و انگیزه‌های ناهشیار خود را بشناسیم به طرز معقول‌تر و واقع‌بینانه‌تری با آنها روبه‌رو می‌شویم.

درمان روانکاوی نخست به‌صورتی متمرکز و درازمدت بوده است. درمانگر و درمانجو معمولاً در طول یک تا چند سال، هر هفته چند بار و هر بار پنجاه دقیقه دیدار می‌کردند. در حال حاضر درمانگران پیرو مکتب روانکاوی دوره‌های درمانی کوتاه‌تر (مدت زمان ثابتی برای کار بر روی مسائل و دستیابی به هدف‌های معین در اختیار درمانجو و درمانگر است) و دیدارهای کمتر معمولاً یک بار در هفته - را ترجیح می‌دهند. (به این وسیله، درمانجو در فاصله جلسات درمانی فرصت می‌یابد که درباره گفتگوهائی که با درمانگر داشته تأمل کند و در پرتو آنها تعامل‌های روزمره خود را وارسی کند).




تداعی آزاد

یکی از شیوه‌های عمده‌ای که روانکاوان برای تسهیل فراخوانی تعارض‌های ناهشیار آدمی به‌کار می‌برند تداعی آزاد است: به این ترتیب که درمانجو تشویق می‌شود که قید و بند از اندیشه‌ها و احساسات خود بردارد و هر آنچه را که به ذهنش می‌رسد بدون دستکاری و سانسور بیان کند. البته این‌کار چندان آسان نیست؛ معمولاً ما در گفتگوهای خود می‌کوشیم یک رشته پیوسته و مرتبط را دنبال کنیم و اندیشه‌های نامربوط را بیان نکنیم تا از هدف موردنظر دور نیفتیم. علاوه بر این، اندیشه‌های گذرائی که نامناسب، احمقانه یا شرم‌آور به‌نظر می‌رسند معمولاً ناگفته می‌مانند.
با این همه، به کمک تمرین، و تشویق‌های روانکاو، تداعی آزاد با آسانی بیشتری صورت می‌گیرد. اما حتی کسانی‌که به عمد و آگاهانه می‌کوشند اندیشه‌های خود را آزاد بگذارند گه‌گاه دچار وقفه (blocking) می‌شوند. در مواردی‌که درمانجو از سخن باز می‌ایستد، یا ناگهان موضوع را عوض می‌کند، یا جزئیات یک رویداد را به خاطر نمی‌آورد، روانکاو چنین فرض می‌کند که وی در برابر به یاد آوردن اندیشه‌ها یا احساسات معینی مقاومت می‌ورزد. فروید بر این باور بود که کنترل‌هائی که شخص به‌طور ناهشیار بر نکته‌ها و گوشه‌های حساس دارد موجب وقفه فکری یا مقاومت (resistance) می‌شود و همین گوشه‌های حساس است که روانکاو بایستی در آنها کاوش کند.



تفسیر
روانکاو می‌کوشد بر مقاومت درمانجو غالب آید و از راه تفسیر، وی را به خودشناسی کامل‌تری رهنمون شود. تفسیر به یکی از دو صورت زیر است: روانکاو نخست توجه درمانجو را به مقاومت‌هایش جلب می‌کند. برای غالب مردم همین بس که متوجه شوند یک سلسله از تداعی‌های آنان ناگهان دچار وقفه می‌شود، یا قراری را فراموش می‌کنند، یا می‌خواهند موضوع گفتگو را عوض کنند و مانند اینها. همین آگاهی به آنان کمک می‌کند که چیزهائی درباره خودشان بیاموزند. دوم، روانکاو پیش خود حدس می‌زند که چه چیزی در پس گفته‌های درمانجو نهفته است و سپس سعی می‌کند تداعی‌های بیشتری را در درمانجو برانگیزد. مثلاً درمانجو چیزی می‌گوید که خودش آن را بی‌اهمیت می‌پندارد و به خاطر بی‌اهمیت بودن آن پوزش می‌خواهد؛ در این حال روانکاو ممکن است بگوید که چیزهای به ظاهر بی‌اهمیت می‌تواند به‌طور غیرمستقیم به نکته بااهمیتی اشاره داشته باشد. هرگاه چنین تفسیری در موقع مناسبی ارائه شود ممکن است تداعی‌های تازه و مهمی را فرا خواند. لازم به یادآوری است که روانکاو هرگز آشکارا القاء نمی‌کند که چه چیزی از اهمیت برخوردار است، بلکه درمانجو خود باید چنین نکته‌ای را کشف کند.




انتقال (transference)
در روانکاوی نگرش‌های درمانجو نسبت به درمانگر، بخش مهمی از جریان درمان به‌شمار می‌آید. درمانجو دیر یا زود پاسخ‌های عاطفی نیرومندی نسبت به روانکاو پیدا می‌کند. این پاسخ‌ها گاه مثبت و دوستانه است و گاه منفی و خصمانه. این واکنش‌ها غالباً مناسبتی با آنچه که در نشست‌های درمانی روی می‌دهد، ندارد. این گرایش درمانجو به اینکه درمانگر را هدف پاسخ‌های عاطفی خود قرار دهد انتقال نام گرفته است: نگرش‌هائی که درمانجو نسبت به روانکاو نشان می‌دهد در واقع نگرش‌های او نسبت به کسانی است که در زندگی وی پراهمیت هستند. فروید بر این گمان بود که انتقال نموداری است از بازمانده‌های واکنش‌های دوران کودکی نسبت به والدین.
نمونه‌ای از انتقال در مثال زیر دیده می‌شود: خانم جوانی که توسط یک خانم روانکاو درمان می‌شد روزی هنگام ورود به دفتر کار روانکاو اظهار داشت: ”خوشحالم که امروز آن یقه توری چند جلسه گذشته را به گردن ندارید. دوست ندارم آن را به گردن شما ببینم“. در خلال همین نشست، روانکاو به درمانجو خاطرنشان می‌کند که هیچ‌گاه لباسی با یقه توری نمی‌پوشیده است. واقعیت این بود که در جلسات قبل در مورد تجربه‌های فشارزای دوران کودکی با درمانجو گفتگو شده بود و درمانجو با گذاردن درمانگر در نقش مادر خود، وی را به خطا در پوشاک مادر خود دیده بود. گرچه درمانجو از این خطای ادراکی خود دچار شگفتی شد، اما این تفسیر را پذیرفت و به این ترتیب فهمید که انتقال در کار بوده است.
انتقال همیشه به‌صورت خطاهای ادراکی ظاهر نمی‌شود، بلکه غالباً به این‌صورت است که بیمار فقط احساساتی را نسبت به روانکاو نشان می‌دهد که نسبت به مردمان با اهمیت دوران کودکی خود احساس می‌کرده است. روانکاو بر پایه همین‌گونه احساساتی که آشکار می‌شود، می‌تواند ماهیت تکانه‌های جابه‌جا شده درمانجو را تفسیر نماید. برای نمونه، مردی که همواره برای برادر بزرگترش احترام قائل می‌شده اینک نیز در نگرش‌های روانکاو به جستجوی نکته‌هائی می‌پردازد که برادرش را به یادش بیندازد. آنگاه یک برخورد خشم‌آلود با روانکاو، منجر به کشف احساسات خصمانه‌ای می‌شود که نسبت به برادرش داشته و هیچ‌گاه از آن آگاه نبوده است روانکاوان با بررسی احساسات درمانجو نسبت به خودشان، به وی یاری می‌دهند تا شناخت بهتری نسبت به رفتار خود با دیگران پیدا کند.




تخلیه هیجانی، بینش و حل و فصل
بهبودهای حاصل از درمان با روش روانکاوی را معمولاً ناشی از سه تجربه عمده می‌دانند: تخلیه هیجانی، بینش تدریجی نسبت به مشکلات، و حل و فصل مکرر تعارض‌ها و واکنش‌هائی که شخص در پاسخ به آن تعارض‌ها نشان می‌دهد.

- تخلیه هیجانی(abreaction):
عبارت از برون‌ریزی هیجان‌های فرونشانده است. ابراز هیجان‌های شدید یا جان گرفتن مجدد تجربه‌های هیجانی دوران کودکی در محیط امن درمانی غالباً درمانجو را تسکین می‌دهد (نام پالایش ”catharsis“ نیز به این فرآیند داده شده است - اصطلاحی که نوعی پاکسازی هیجانی را در نظر می‌آورد). البته تخلیه هیجانی، علل تعارض‌ها را از بین نمی‌برد بلکه راه را برای کاوش در احساسات و تجربه‌های واپس‌رانده، باز می‌کند.
هنگامی‌که آدمی ریشه‌های تعارض‌های خود را درمی‌یابد، می‌گوئیم بینش پیدا کرده است. گرچه گاه به یاد آوردن یک تجربه واپس‌رانده نیز بینش به دنبال دارد، اما این باور عامیانه درست نیست که بیشتر اثرات درمانی روانکاوی ناشی از به یاد آوردن ناگهانی فقط یک رویداد هیجان‌آمیز است. اینکه ناراحتی‌های آدمی فقط یک خاستگاه داشته باشد، امر کمیابی است؛ و بینش نیز بر اثر افزایش تدریجی خودشناسی به‌دست می‌آید. علاوه بر این، بینش و تخلیه هیجانی بایستی با هم در کار باشد: یعنی اینکه بیمار بایستی احساسات خود را بشناسد و در عین حال این شناخت خود را احساس کند. جهت‌گیری تازه آدمی هرگز یک فرآیند شناختی محض نیست.
- حل و فصل (working through):
بیمار، پابه‌پای پیشرفت درمان یک فرآیند طولانی بازآموزی را می‌گذارند که حلّ و فصل نامیده می‌شود. وقتی بیمار می‌بیند که بارها و بارها در موقعیت‌های گوناگون یک دسته تعارض معین دست‌اندرکار بوده است، یاد می‌گیرد که به‌جای انکار واقعیت، با آن روبه‌رو شود و به شیوه‌های رشدیافته‌تر و کارآمدتری واکنش کند. با حل و فصل این تعارض‌ها در جریان درمان، شخص توانائی کافی پیدا می‌کند که با تهدید ناشی از موقعیت تعارض‌آفرین اولیه روبه‌رو شود و بدون احساس اضطراب زیاد، در برابر آن، واکنش نشان دهد.
روانکاوی یک فرآیند طولانی و معمولاً پرخرج است. این روش‌ درمانی در مورد کسانی ثمربخش‌تر است که انگیزه نیرومندی برای حل مشکلات خود دارند، احساسات خود را نسبتاً راحت بیان می‌کنند و می‌توانند از عهده مخارج آن برآیند



هنگامی‌که آدم کمروئی پاسخ‌های جرأت‌ورزی را تمرین می‌کند و یاد می‌گیرد، احتمال دارد که از چند جانب تقویت مصبت دریافت دارد: درمانگر که مهارت‌های تازه او را می‌ستاید، افراد دیگر که تغییر رفتار او را به دیده تحسین نگاه می‌کنند و نتایج مفیدی که از رفتارهای تازه عاید او می‌شود. ثابت شده که تقویت منظم در چارچوب اصول شرطی‌سازی عامل، روش مؤثری برای تغییر رفتار است.
با اشاره به مورد یک دختر دانش‌آموز سوم دبستان، می‌توان روش کار را نشان داد. این دختر به‌کار مدرسه بی‌توجه بود و تکالیف خود را انجام نمی‌داد. در کلاس درس شرکت نمی‌کرد و بیشتر اوقات سرگرم خیالبافی بود؛ علاوه بر اینها، از نظر مهارت‌های اجتماعی ضعیف بوده یکی دو دوست بیشتر نداشت. رفتاری که می‌بایست در او تقویت می‌شد، رفتار ”تمرکز بر تکلیف“ نامیده شد که عناصر آن عبارت بود از پرداختن به‌کار مدرسه یا دستور کار آموزگار، انجام دادن تکالیف مربوط به مواد خواندنی، و هرگونه مشارکت در کارهای کلاس. تقویت عبارت بود از دانه‌های لوبیا که به‌عنوان ژتون (token) به دختر داده می‌شد و او می‌توانست به کمک آنها به امتیازهای ویژه‌ای که دوست داشت، دست یابد؛ مثلاً ایستادن در اول صف (۳ ژتون) و اجازه ماندن در مدرسه برای کمک به آموزگار در تدارک برنامه‌های ویژه (۹ ژتون). هر بار که آموزگار رفتار ”تمرکز بر تکلیف“ را در وی مشاهده می‌کرد یک ژتون در یک ظرف شیشه‌ای می‌انداخت. از انباشتن ژتون‌ها خودداری می‌شد و دختر در پایان هر روز آنها را دریافت می‌کرد. در مقایسه با سه ماهه پیش از آغاز برنامه تقویت که طی آن دختر هیچ واحد کار انجام نداده بود، در خلال سه ماه نخست درمان، وی دوازده واحد کار انجام داد. طی آخرین سه ماهه درمان (که تا هنگام بسته شدن مدارس به پایان می‌رسید) دختر ۳۶ واحد کار انجام داده بود و عملکردی در سطح هم‌درسان خود داشت. در پی‌گیری این دختر دیده شد که سال بعد نیز عملکرد وی همچنان پابرجا است، و به‌جز آن، از لحظ مهارت‌های اجتماعی و پذیرش در میان سایر کودکان، به پیشرفت چشمگیری دست یافته بود (واکر ”Walker“ و همکاران، ۱۹۸۱). این یافته، عمومیت دارد: پیشرفتی که در یک حوزه از رفتار حاصل می‌شود، اغلب نتایج نیکوی دیگری نیز به‌ بار می‌آورد.
می‌توان همزمان با تقویت پاسخ‌های مطلوب، به خاموش‌سازی پاسخ‌های نامطلوب نیز پرداخت. مثلاً در مورد پسربچه‌ای که عادت دارد با داد زدن توجه مادر را به خود جلب کند، مادر هم می‌تواند در این موارد به او بی‌اعتنا بماند و هم هر بار که پسر نزد او می‌آید و با لحن معمولی سخن می‌گوید، به او توجه نشان دهد و از این راه او را تقویت کند.
در برخی موارد رفتاری که درمانگر در پی تقویت آن است یا بسامد کمتری دارد و یا اصلاً رخ نمی‌دهد، مانند سخن گفتن کودک خموش (mute) یا بیمار اسکیزوفرنیائی.
در این‌گونه موارد شیوه اسکینر برای شکل‌دهی (shaping) رفتار به‌کار می‌رود، به این معنی که پاسخ‌های نزدیک به رفتار موردنظر تقویت می‌شود و درمانگر رفته رفته پاسخ‌های نزدیک و نزدیک‌تر به رفتار موردنظرش را تقویت می‌کند تا آنکه خود آن رفتار روی دهد. مثلاً در مورد یک بیمار اسکیزوفرنیائی بسیار کناره گرفته (که نوزده سال خموش مانده بود) آدامس به‌صورت تقویت مؤثری برای شکل‌دهی به سخن گفتن وی درآمد. درمانگر نخست یک تکه آدامس در برابر بیمار گرفت و وقتی بیمار به آن نگاه کرد درمانگر آن را به‌عنوان پاداش به وی داد؛ درمانگر سپس به خاطر تکان دادن لب‌ها و آنگاه به خاطر تولید هرگونه صدا (حتی قار قار) و بعد به خاطر گفتن کلمه ”آدامس“ به بیمار پاداش داد. همه این کارها در طول چند هفته صورت گرفت. وقتی بیمار به‌جائی رسید که گفت ”لطفاً آدامس“ آن وقت پاسخ گفتن به پرسش‌های درمانگر را آغاز نمود. آنگاه قرار شد کارکنان بیمارستان فقط در صورتی به درخواست‌های بیمار پاسخ بدهند که آنها را به زبان بیاورد. برای مثال، اگر کُتش را به پرستار نشان می‌داد تا به این وسیله برساند که می‌خواهد پیاده‌روی کند، خواسته‌اش عملی نمی‌شد تا آنکه آن را به زبان بیاورد. رفته‌رفته تقویت‌های دیگری جای آدامس را گرفت و بیمار اسکیزوفرنیک خموش دیروز، بیشتر و بیشتر به سخن آمد (آیزاکس ”autistic“، توماس ”Thomas“، گلدیاموند ”Goldiamond“ ـ ۱۹۶۵).
روش‌های مشابهی نیز در آموزش رفتارهای گوناگون به کودکان پریشان‌حال مؤثر بوده‌اند، مثلاً آموزش سخن گفتن تعامل با کودکان دیگر، آرام گرفتن بر سر میز، و پاسخ مناسب دادن به پرسش (به شکل تقویت رفتار مراجعه کنید). مثلاً به‌جای آنکه به این‌گونه کودکان به‌طور مرتب صبحانه یا ناهار داده شود، هر وقت در آنان پاسخ‌های نزدیک به رفتار موردنظر دیده می‌شد به آنان لقمه‌های خوراک داده می‌شد. ممکن است چنین شیوه‌هائی بی‌رحمانه به‌نظر برسد اما نکته اینجا است که پس از آنکه تدابیر و اقدامات دیگر برای ایجاد رفتارهای به‌‌هنجار راه به‌جائی نبرده‌اند، به کمک همین شیوه‌ها این‌گونه رفتارها استوار شده است. وقتی کودک پاسخ دادن در برابر پاداش‌های نخستین (مانند خوراکی) را آغاز می‌کند، به دنبال آن پاداش‌های اجتماعی نیز (تشویق، توجه و امتیازهای اجتماعی) به‌صورت تقویت‌کننده‌های مؤثر درمی‌آیند.
منظور از روا‌ن‌درمانی (Psychotherapy)، درمان اختلال‌های روانی به کمک تدابیر روانشناختی است (و نه تدابیر جسمانی یا زیستی). این اصطلاح شیوه‌های درمانی گوناگونی را دربرمی‌گیرد که همه معطوف به یاری دادن به بیمار روانی است تا قادر شود رفتار و احساساتش را به‌گونه‌ای تغییر دهد که بتواند از شیوه‌های بهتری برای کنار آمدن با فشار روانی و مردمان پیرامون خود بهره‌گیری کند. برخی روان‌درمانگران بر این باور هستند که تغییر رفتار یک شخص منوط به این است که وی از انگیزه‌ها و تعارض‌های ناهشیار خودآگاهی یابد. در نظر برخی دیگر از آنان، مردم بی‌آنکه نیازی به کاوش در عوامل زمینه‌ساز رشد خود داشته باشند، می‌توانند از راه یادگیری با مشکلات خویش کنار آیند. گرچه روش‌های گوناگون روان‌درمانی از لحاظ شیوه‌های درمان تفاوت‌هائی با هم دارند، در بیشتر آنها به جنبه‌های بنیادی مشترکی برمی‌خوریم. در همه این مکتب‌ها، بین دو انسان - یکی درمانجو ”client“ (بیمار) و دیگری درمانگر ارتباطی روی می‌دهد. درمانجو در خلال این رابطه تشویق می‌شود که ترس‌ها و هیجان‌ها و تجربه‌های خصوصی خود را آزادانه و بدون ترس از داوری یا سرزنش درمانگر بیان کند. درمانگر نیز همدردی و تفاهم نشان داده و به وی یاری می‌دهد تا برای حل مشکلاتش شیوه‌های کارآمدتری را به‌کار بندد.



رویکرد التقاطی
درمان‌های انسان‌گرا
رفتار درمانی
گروه درمانی
فرآیندهای شناختی و تغییر رفتار
خودگردانی (self-regulation)
سرمشق‌دهی
تقویت مثبت و خاموشی
روانکاوی
تقویت رفتار
این دو کودک در خود مانده (autistic) را در مؤسسه عصب‌شناسی - روانپزشکی دانشگاه کالیفرنیا UCLA در یک برنامه فشرده رفتاردرمانی شرکت دادند. در این تصویر، آنان به‌ خاطر تعامل با یکدیگر، تقویت فوری به‌صورت خوراکی دریافت می‌کنند. سایر شیوه‌های مورد استفاده در این برنامه عبارت بود از تنبیه (ضربه برقی) رفتار خود ویرانگری (self-destructive) و قشقرق (tantrums)، و سرمشق‌دهی (modeling) رفتارهای مناسب. پسربچه سمت راست تصویر که در آغاز برنامه، خموش و خودویرانگر بود، ظرف مدت کمتر از یک سال به‌قدری پیشرفت کرد که توانست به خانه خود بازگردد و دو سال بعد در یک مدرسه ویژه کودکان استثنائی در سال اول دبستان سرگرم تحصیل شود.
در برخی بیمارستان‌های روانی در مورد بیماران مزمنی که دچار واپس‌روی شدیدی بوده‌اند از ”اقتصاد ژتونی ـ token economy“ برای ایجاد رفتارهای مناسب اجتماعی بهره‌گیری شده است. به این ترتیب که در برابر رفتارهائی مانند پوشاک مناسب‌ بر تن داشتن، تعامل با بیماران دیگر، خودداری از پریشان‌گوئی و همکاری در کارهای بخش و نظایر آنها، ژتون‌هائی به بیمار داده می‌شود (که می‌تواند آنها را با خوراکی و امتیازهائی مانند تماشای تلویزیون معاوضه کند). اثربخشی این‌گونه برنامه‌ها در بهبود رفتار بیماران و جریان کار بخش‌های بیمارستان‌ها به اثبات رسیده است.
یکی دیگر از شیوه‌های مؤثر برای تغییر رفتار، سرمشق‌دهی است. در یک پژوهش که برای از بین بردن ترس از مار تدوین شده بود، از سرمشق‌دهی و چند شیوه دیگر تغییر رفتار بهره‌گیری شد (باندورا ”Bandura“، بلانچارد ”Blanchard“ و ریتر ”Blanchard“ ـ ۱۹۶۹).
آزمودنی‌های این پژوهش جوانانی بودند که به اندازه‌ای از مار هراس داشتند که فعالیت‌های آنان به شکل‌های گوناگون دچار اختلال می‌شد (برای مثال، برخی از آنان به خاطر ترس از روبه‌رو شدن با مار نمی‌توانستند باغبانی کنند یا برای گردش به بیرون از شهر بروند). پس از یک آزمون مقدماتی برای تعیین اینکه هر یک از آزمودنی‌ها تا چه اندازه می‌تواند به یک شاه‌مار زنده اما بی‌خطر نزدیک شود آنان را برحسب درجه ترسشان رتبه‌بندی و به چهار گروه همتا تقسیم کردند. به یکی از گروه‌ها فیلمی درباره کودکان و بزرگسالانی که با یک شاه‌مار بزرگ بازی می‌کردند نشان دادند. در این فیلم آدمیان یک رشته بازی‌هائی را با خرسندی و شادمانی با مارها انجام می‌دادند که برای بیشتر مردم، هر یک ترس‌آورتر از بازی پیشین است. آزمودنی‌های این گروه قبلاً در مورد آرام‌سازی خود آموزش دیده بودند و قرار بود هرگاه صحنه‌ای از فیلم در آنان اضطرابی فرا بخواند، نمایش فیلم را متوقف کنند و آن را به آغاز صحنه اضطراب‌انگیز برگردانند و دوباره خود را آرام کنند. این شیوه کار ”سرمشق‌دهی نمادی“ نامیده شد. گروه دوم آزمودنی‌ها به تقلید از یک سرمشق پرداختند.
یک مار یک رشته کارهائی انجام می‌داد که رفته رفته ترس‌آورتر می‌شد (به شکل سرمشق‌دهی در درمان مارهراسی نگاه کنید). این آزمودنی‌ها به‌تدریج راهنمائی شدند که ابتدا با دستکش و سپس با دست لخت به ار دست بزنند، مار را در دست بگیرند، بگذارند مار دور بازوهای آنان حلقه بزند، و سرانجام آن را در اتاق رها کنند و بعد بگیرند، و آنگاه بگذارند روی بدنشان بخزد. این شیوه کار ”سرمشق‌دهی زنده همراه با مشارکت عملی“ نامیده شد. آزمودنی‌های گروه سوم برنامه معمولی حساسیت‌زدائی را که بیش از این درباره آن گفتگو شد دنبال کردند؛ یعنی همراه با آرامش عمیق، صحنه‌های تصوری مارها ارائه می‌شد تا آنکه اضطراب آزمودنی از بین برود. چهارمین گروه که به‌عنوان گروه گواه در نظر گرفته شده بود هیچ آموزشی ندید.
در مقایسه با گروه گواه، در هر سه گروه تحت درمان بهبود حاصل شد، اما گروه ”سرمش‌دهی زنده همراه با مشارکت عملی“ بهترین نتایج را به‌دست داد، به این معنی که تقریباً همه آزمودنی‌های این گروه بر ترس خود از مار کاملاً غلبه کرده بودند. نکته جالب توجه اینکه در موقعیت‌های دیگر نیز ترس این آزمودنی‌ها از مار کاهش یافت. بررسی‌های پی‌گیری نشان داد که مارهراسی این آزمودنی‌ها عود نکرده است.
بررسی‌های بعدی نشان داده که اثربخش‌ترین روش برای از بین بردن هراس از مار، سرمشق‌گیری عملی است که شخص طی آن راهنمائی‌هائی برای دست زدن به مار دریافت می‌کند و سپس به تنهائی به درجات گوناگون عملاً به مار نزدیک می‌شود (باندورا، آدامز ”Adams“، بی‌یر ”Beyer“ ـ ۱۹۷۶). از این راه است که شخص احساس می‌کند بر موقعیت تسلط دارد - احساس اینکه عملکرد مؤثر او ناشی از رفتار و کردار خودش است (باندورا و همکاران ۱۹۸۰).
سرمشق‌دهی به‌صورت مؤثری برای غلبه بر انواع ترس‌ها یا رفتارهای اجتنابی و آموزش پاسخ‌های تازه انطباق‌یافته‌تر، به‌کار رفته است. سرمشق‌دهی غالباً با نقش‌ بازی کردن همراه می‌شود که طی آن درمانگر به شخص کمک می‌دهد تا رفتارهای انطباق‌یافته‌تری را تمرین کند. طی گفتگوی زیر که از یک متن برگزیده شده است درمانگر به جوانی کمک می‌کند که بر اضطرابش به‌هنگام درخواست قرار ملاقات از نامزدش غلبه کند. در این متن، مرد جوان وانمود می‌‌کند که با نامزدش گفتگوی تلفنی دارد و در پایان با او قرار ملاقات می‌گذارد.
- درمانجو: ضمناً (مکث)، گمان نکنم شنبه شب‌ بخواهی جائی بروی!
- درمانگر: به‌جز آن قسمت که می‌خواستی قرار ملاقات بگذاری خیلی خوب بود. اما اگر من به‌جای نامزدت بودم خیال می‌کنم از ”صمناً“ گفتن تو، کمی می‌رنجیدم. مثل این است که دعوت از او چیز پیش‌پاافتاده‌ای است. علاوه بر آن، جمله را طولی گفتی که به او تلقین کنی نمی‌خواهد تو را ببیند. حالا فرض کن من جای تو بودم و می‌گفتم ”دلم می‌خواهد شنبه فیلمی را که در سینما وارسیتی نشان می‌دهد ببینم، اگر کار دیگری نداری دلم می‌خواهد تو هم همراه من بیائی“. خوب این چطور بود؟
- درمانجو: خیلی خوب بود. هم لحن مطمئنی داشتید و هم مثل این بود که به او علاقه دارید.
- درمانگر: چرا امتحان نمی‌کنی؟
- درمانجو: می‌دانی سینما وارسیتی چه فیلمی را نشان می‌دهد؟ خب، من می‌خواهم بروم آن را ببینم. دلم می‌خواهد که روز شنبه اگر کار بهتری نداری تو هم همراه من بیائی.
- درمانگر: خب، البته که این بار بهتر بود، مخصوصاً لحن حرف زدن تو خوب بود. اما اینکه گفتی ”اگر کار بهتری نداری“ یعنی اینکه خودت هم فکر می‌کنی که چیز مهمی پیشنهاد نمی‌کنی. می‌خواهی یک بار دیگر امتحان کن.
- درمانجو: شنبه می‌خوام فیلمی را که در سینما وارسیتی نشان می‌دهند ببینم، اگر کار دیگری نداری خوشحال می‌شوم که تو هم با من بیائی.
- درمانگر: خیلی بهتر بود در واقع عالی بود. به خودت اعتماد داشتی، محکم حرف زدی و صمیمی بودی (ریم ”Rimm“ و مسترز ”Masters“، سال ۱۹۷۴، صفجه ۹۴)
چون درمانجو و درمانگر به‌ندرت بیش از هفته‌ای یک بار با هم دیدار می‌کنند بنابراین به سود درمانجو است که خودش شیوه کنترل یا نظم دادن به رفتارش را یاد بگیرد تا به این ترتیب در ساعات خارج از دیدارهای درمانی هم پیشرفتش ادامه یابد. به‌جز این هرگاه شخص خودش را مسئول بهبود خود بداند در آن‌صورت احتمالاً تلاش بیشتری برای حفظ پیشرفت‌‌هایش به‌‌کار خواهد برد. خودگردانی عبارت است از بازبینی یا مشاهده رفتار خویش و تغییر رفتار غیرانطباقی با استفاده از شیوه‌های گوناگون مانند تقویت خویشتن، تنبیه خویشتن، کنترل شرایط محرک و پرورش پاسخ‌های ناهمساز. بازبینی آدمی از رفتار خودش، با ثبت دقیق محرک‌ها یا موقعیت‌هائی که رفتار غیرانطباقی را فرا می‌خوانند و پاسخ‌هائی که با آن ناهمساز هستند صورت می‌گیرد. کسی‌که به مشروب الکلی وابسته شده است ابتدا وسوسه‌انگیزترین موقعیت‌های مشروب‌نوشی را شناسائی می‌کند و سپس می‌کوشد بر این موقعیت‌ها کنترل پیدا کند و یا پاسخ‌هائی را بیابد که با مشروب‌نوشی ناهمساز باشد. برای مثال، کسی‌که برایش دشوار است سر ناهار با همکارانش مشروب نخورد، برای حل این مشکل ممکن است تصمیم بگیرد خودش تنها سر میز کارش ناهار بخورد؛ یا اگر وقتی از سرکار به خانه می‌رسد وسوسه می‌شود که به کمک مشروب خود را آرام سازد ممکن است برای رها شدن از تنش، به‌کاری مانند بازی تنیس یا پیاده‌روی در کوچه‌های دور و بر بپردازد. این‌کارها هر دو با مشروب‌نوشی ناهمساز است.
تقویت خویشتن عبارت است از پاداش فوری دادن به خویش به خاطر دست یافتن به یک هدف، پاداش می‌تواند به‌صورت تحسین خود، تماشای یک برنامه تلویزیونی خوشایند، گفتگوی تلفنی با یک دوست یا خوردن یک خوراک لذیذ باشد. تنبیه خویشتن عبارت است از تدارک یک پی‌آمد آزارنده به خاطر دست نیافتن به یک هدف، تنبیه می‌تواند به‌صورت محروم ساختن خویش از یک چیز خوشایند (تماشا نکردن برنامه تلویزیونی خوشایند) با مجبور ساختن خود به اجراء یک کار ناخوشایند (مانند پاکیزه کردن خانه) باشد. بسته به نوع رفتاری که بایستی تغییر کند می‌توان آمیزه‌های گوناگونی از شیوه‌های تقویت خویش، تنبیه خویش، یا کنترل محرک‌ها و پاسخ‌ها را به‌کار برد.
نمونه‌اى از خودگردانی رفتار
بازبینی رفتار خویش:

از تمام جزئیات هر چه می‌خورید یادداشت بردارید. میزان خوراک، نوع خورا‌ک‌ها، ارزش کالری آنها و موقع و اوضاع و احوال خوردن هر یک را یادداشت کنید. این یادداشت‌ها میزان کالری مورد نیاز برای حفظ وزن کنونی شما را نشان می‌دهد. به‌جز این، به کمک آنها می‌توانید محرک‌هائی را شناسائی کنید که رفتار غذا خوردن را در شما فرا می‌خواند و تقویت می‌کند.
- جدول وزن:
مشخص کنید که چقدر از وزنتان را می‌خواهید کم کنید و بعد یک هدف هفتگی برای این‌کار تعیین کنید. این هدف هفتگی بایستی واقع‌بینانه باشد (بین تیم تا یک کیلو). هر روز وزن خود را روی کاغذ نمودار یادداشت کنید. این نمودار نه تنها تغییرات وزن شما را در رابطه با میزان خورد و خوراک نشان می‌دهد. بلکه شما را از میزان پیشرفت در جهت هدف آگاه می‌سازد و از این راه کوشش‌های شما را برای کاهش وزن، تقویت می‌کند.
کنترل شرایط محرک:
به کمک شیوه‌های زیر از تعداد محرک‌هائی که با غذا خوردن پیوند یافته‌اند بکاهید:

۱. فقط در مواقع مشخصی از روز، کنار یک میز یا سفره معین، با زیر ظرفی و ظرف‌ها و دستمال سفره و... مشخص و واحدی خوراک بخورید. در مواقع یا جاهای دیگر (مثلاً به حالت ایستاده در آشپزخانه) غذا نخورید.

۲. خوراک خوردن را با کار دیگری مانند کتاب خواندن یا تماشای تلویزیون همراه نکنید.

۳. در خانه فقط خوراک‌هائی را نگهداری کنید که در برنامه غذائی شما هست.

۴. فقط هنگامی‌ برای خرید خوراکی بروید که غذای کاملی خورده باشید؛ فقط چیزهائی را بخرید که از پیش فهرست آنها را آماده کرده‌اید.


تغییر رفتارهای مربوط به نحوه غذا خوردن:

زنجیره پاسخ‌هائی را که به‌طور خودکار رفتار غذا خوردن را برمی‌انگیزند، به کمک شیوه‌های زیر درهم بشکنید:

۱. بسیار آهسته بخورید و توجه خود را به چیزی که می‌خورید متمرکز سازید.

۲. پیش از آنکه لقمه دیگری در دهان بگذارید، کار جویدن و فرو دادن لقمه قبل را تمام کنید.

۳. در طول خوردن خوراک، گه‌گاه برای مدت کوتاهی دست از خوردن بردارید.

پرورش پاسخ‌های ناهمساز:
هرگاه به‌جز در وقت‌های مقرر به خوردن چیزی وسوسه می‌شوید یک کار و فعالیت ناهمساز با خوردن را جایگزین آن کنید. برای مثال، به تمرین موسیقی بپردازید، پیاده‌روی کنید، با یک دوست (چه بهتر که از برنامه‌ریزی خورد و خوراک شما خبر داشته باشد) گفتگو کنید، به بررسی برنامه‌ریزی خورد و خوراک و نمودار وزن خود بپردازید و به میزان وزنی که کم کرده‌اید توجه کنید.
تقویت خویشتن:
هر روزی که می‌توانید رفتار خورد و خوراک برنامه‌ریزی‌شده را عملی کنید ترتیبی بدهید تا با انجام یک کار خوشایند (تماشای تلویزیون، مطالعه، تهیه نقشه‌ جاسازی لباس‌ها در یک قفسه تازه لباس، دیدار با یک دوست) خود را تقویت کنید. برای مواقعی‌که به میزان معینی از وزن شما کم شده باشد پاداش چشمگیری (مانند خریدن یک چیز خواستنی) برای خود در نظر بگیرید. احتمالاً تنبیه خویشتن (به غیر از چشم‌‌پوشی از یک پاداش) تأثیر کمتری دارد زیرا داشتن رژیم غذائی خود به اندازه کافی کار افسرده‌کننده‌ای است. اما در هر حال برای خودداری از غذا خوردن‌های گه‌گاهی، می‌توانید در این موقع نتایج ناخوشایند آن را به یاد بیاورید یا عکس ناخوشایندی از خود را که چاقی شما را نمایان می‌کند، تماشا کنید.
گرچه در شیوه‌هائی که تا اینجا مورد بحث بود، خود رفتار در مدار توجه است با این حال آشکار است که عوامل شناختی، یعنی اندیشه‌ها و انتظارهای آدمی نیز در تعیین رفتار و میانجیگری در تغییر رفتار نقش و اهمیت دارند. فکرهائی که درباره موقعیت معینی داریم تأثیر آشکاری بر پاسخ‌های هیجانی ما به آن موقعیت دارند. فرض کنید قرار است دو دانشجو سر کلاس هریک مقاله‌ای ارائه کنند. یکی از آنان با خود می‌گوید: ”باید جلسه جالبی باشد؛ درباره موضوعی که مطرح شده نکات بحث‌انگیز فراوانی هست؛ و خیلی هم مایل هستم ببینم دانشجویان درباره نظرات من چه می‌گویند“. سخنران دیگر با خود می‌اندیشد: ”مطمئن نیستم بتوانم افکارم را خوب بیان کنم؛ دانشجویان بسیار باهوشی در این جمع هستند که حتماً مرا ارزیابی می‌کنند و روی هر عیب و ایرادی که در گفته‌هایم باشد انگشت می‌گذارند“. آشکار است که دانشجوی دوم در مورد سخنرانی اضطراب دارد و هر چه بیشتر خودش را ”در مدار توجه“ و مورد ارزیابی دیگران ببیند، بیشتر مضطرب می‌شود. افکار ما بر اعمال ما اثر می‌گذارد و اعمالمان بر افکاری که داریم.
در بحث از نظریه یادگیری اجتماعی که رفتار آدمی تا حدودی بستگی به انتظارات او درباره نتیجه آن رفتار دارد (”اگر چنین رفتار کنم چه خواهد شد؟“) و تا حدودی هم وابسته انتظاراتی است که او درباره کارآئی شخص خود دارد (”می‌توانم کارهای لازم را انجام بدهم؟“). گاه انتظاراتی که در مورد نتیجه رفتار معینی داریم غیرمنطقی یا غیرواقع‌بینانه است (”اگر حرف دلم را بزنم یا از حقم دفاع کنم، دیگران دوستم نخواهند داشت“). چیزی که غالباً پیش می‌آید این است که درباره نتایج رفتارهای خود بسیار واقع‌بین هستیم اما در اینکه بتوانیم آنها را خوب انجام دهیم بسیار تردید داریم. اغلب روش‌هائی که در مورد تغییر رفتار کارآئی دارند، احساس تسلط یا کارآئی شخصی را در آدمی بیشتر می‌کنند.
به‌عنوان مثال برای کاهش ترس از مار تدابیری از این دست مؤثر هستند: تماشای کس دیگری که با مار بازی می‌کند و چیز وحشتناکی هم برایش پیش نمی‌آید، با تجسم بازی با یک مار بوآ یا اژدرمار در حالی‌که شخص در حالت آرامش است. اما بازی با یک مار واقعی اثربخش‌تر از این گونه تدابیر است. دست به‌عمل زدن، بر احساس مسلط بودن آدمی می‌افزاید (باندورا، ۱۹۸۲).
رفتار درمانگرانی که رویکرد شناختی را به‌کار می‌گیرند می‌کوشند به درمانجو یاری دهند تا باورها و انتظارهای واقع‌بینانه‌تری را جانشین باورها و انتظارهای مغشوش خود کند. در مبحث (روانشناسی نابه‌هنجار) دیدیم که مردمان افسرده رویدادها را با دید منفی و انتقاد از خود ارزیابی می‌کنند، به این معنا که از آغاز کار انتظار دارند موفق نشوند؛ وقتی هم عملاً موفق نمی‌شوند به‌جای شرایط و مقتضیات، خود را به باد سرزنش می‌گیرند. در شناخت - درمانی (cognitive therapy) افسردگی، شخص تشویق می‌شود که غیرمنطقی بودن فرض‌های خود را تشخیص دهد. گفتگوی زیر نشان می‌دهد که چگونه درمانگر با پرسش‌های دقیق خود سعی می‌کند در درمانجو نسبت به باورهای غیرواقع‌بینانه‌اش، ایجاد آگاهی کند.
- درمانگر: چرا می‌خواهید خودکشی کنید؟
- درمانجو: من بدون شوهرم هیچم... نمی‌توانم بی او خوش باشم... از طرفی هم زناشوئیمان دارد متلاشی می‌شود.
- درمانگر: تا به حال، زندگی زناشوئی شما چطور بوده؟
- درمانجو: از همان اول چیز رنج‌آوری بود... شوهرم همیشه بی‌وفائی می‌کرد.. در پنج سال گذشته کمتر او را دیده‌ام.
- درمانگر: می‌گوید بی او نمی‌توانید زندگی کنید.. در اوقاتی که او پیش شما است احساس خوشحالی می‌کنید؟
- درمانجو: نه، همیشه دعوا داریم و حالم بدتر می‌شود.
- درمانگر: می‌گوئید بدون او خودتان را هیچ و پوچ می‌دانید. پیش از آشنائی با او هم خودتان را هیچ و پوچ می‌دانستید؟
- درمانجو: نه، آن‌وقت احساس می‌کردم کسی هستم.
- درمانگر: اگر پیش از آشنا شدن با او احساس می‌کردید کسی هستید حالا چرا برای اینکه کسی باشید به او نیاز دارید؟
- درمانجو: (گیچ شده) اِ ...
- درمانگر: به‌نظر شما اگر این زناشوئی به‌هم بخورد آیا امکان دارد کسانی‌که متوجه بشوند شما دیگر شوهر ندارید علاقه‌ای به شما نشان دهند؟
- درمانجو: گمان کنم ممکن است همین‌طور بشود.
- درمانگر: به‌نظر شما امکان دارد با کسی آشنا شوید که باثبات‌تر از او باشد؟
- درمانجو: نمی‌دانم... گمان کنم ممکن هست.
- درمانگر: پس اگر به این زناشوئی پایان دهید واقعاً چه چیزی از دست می‌رود؟
- درمانجو: نمی‌دانم.
- درمانگر: آیا امکان هست که وقتی به این زناشوئی پایان دهید وضع بهتری پیدا کنید؟
- درمانجو: اطمینان ندارم.
- درمانگر: آیا فکر می‌کنید که این زندگی زناشوئی فعلی شما یک زندگی زناشوئی واقعی است؟
- درمانجو: به گمانم که نه.
- درمانگر: اگر نیست، پس با پایان دادن به آن چه چیزی از دست می‌دهید؟
- درمانجو: (مکث طولانی) به گمان که هیچ‌چیز (بک ”Beck“ ـ ۱۹۷۶، صفحه‌های ۹۱-۲۸۹).




برخی درمانگران که خود را رفتار درمانگرشناختی می‌نامند، آمیزه‌ای از شیوه‌های تغییر رفتار و آموزش‌های ویژه را برای حل و فصل افکار منفی به‌کار می‌برند. برای مثال، در برنامه‌ای که هدف آن یاری دادن به شخص در غلبه بر ترس از سخن گفتن در میان جمع است، ممکن است حساسیت‌زدائی منظم (ابتدا با تجسم صحنه‌ها و سپس با تمرین سخن گفتن در موقعیت‌هائی که رفته رفته دشوارتر می‌شوند) همراه با آموزش ”مثبت‌اندیشی“ به‌کار رود. درمانگر به درمانجو یاد می‌دهد که به‌جای آنکه با گفتگوی درونی به محکوم ساختن خویش بپردازد (”آنقدر دستپاچه‌ام که حتماً مطالبی را که می‌خواهم بگویم فراموش خواهم کرد“) به راهنمائی مثبت خویش دست بزند (”آرام باش؛ تو می‌دانی چه مطالبی را باید بگوئی؛ شنونده‌ها آدم‌های علاقه‌مندی هستند که با تو روی موافق دارند و حتی اگر اشتباه هم بکنی به تو سخت نمی‌گیرند“). برای درمان مواردی مانند ترس از سخن گفتن در برابر جمع و اضطراب امتحان، به‌نظر می‌رسد که برنامه درمانی همراه با یک بخش شناختی، اثربخش‌تر از این باشد که حساسیت‌زدائی منظم را به تنهائی به‌کار بریم (میچنبام ”Meichenbaum“ ـ ۱۹۷۲).
چه بسیار اختلال‌های عاطفی که در روابط با دیگران شکل می‌گیرد، مانند احساس منزوی بودن، طرد شدن، تنها بودن و ناتوانی از ایجاد روابط صحیح با دیگران. گرچه درمانگر می‌تواند به شخص یاری دهد تا برخی از این‌گونه مسائل را حل کند اما آزمون واقعی هنگامی است که وی بتواند نگرش‌ها و پاسخ‌هائی را که در جریان درمان یاد گرفته است در روابط روزمره زندگی خود به‌کار بندد. با کمک گروه درمانی درمانجو می‌تواند مشکلات خود را در حضور دیگران حل کند، و ببیند که دیگران در برابر رفتارش چگونه واکنش می‌کنند و هنگامی‌که روش‌های پاسخدهی قدیمی وی رضایتبخش نیست، روش‌های تازه‌ای را به‌کار گیرد.
در مکتب‌های درمانی گوناگون (روانکاوی، انسان‌گرائی، و رفتاردرمانی) درمانگران تغییراتی در شیوه‌های درمانی داده‌اند تا بتوان از این شیوه‌ها در گروه‌های درمانی نیز استفاده کرد. گروه درمانی در موقعیت‌های گوناگون به‌کار رفته است که چند موردی را نام می‌بریم: در بخش‌های بیمارستان‌ها، در درمانگاه‌های روانپزشکی، در مورد والدین کودکان پریشان‌حال و در مورد نوجوانان مقیم کانون‌های اصلاح و تربیت. معمولاً در هر گروه تعداد کمی از افراد شرکت می‌کنند (با حد بهینه ۶ تا ۱۲ نفر) که همه مشکل مشابهی دارند. در نشست‌های درمانی، درمانگر معمولاً خود را از مرکز توجه دور نگه می‌دارد تا به این وسیله اعضاء گروه به مبادله تجربه بپردازند، از رفتار یکدیگر انتقاد کنند و به‌جز مشکلات خود، مشکلات افراد دیگر گروه را نیز مورد بحث قرار دهند. در آغاز درمان، افراد گروه حالت دفاعی دارند و از بیان ضعف‌های خود ناراحت هستند، لیکن رفته رفته به رفتار خود واقع‌بینانه نگاه می‌کنند و نسبت به تأثیری که نگرش‌ها و رفتارشان بر دیگران دارد آگاهی بیشتری نشان می‌دهند؛ رفته رفته بیشتر می‌توانند با افراد دیگر گروه همانندسازی کنند و نسبت به آنها همدلی نشان دهند؛ و وقتی به‌جائی می‌رسند که می‌توانند در ارتباط با مشکلات یک عضو دیگر اشاراتی حاکی از درک و بینش و تفسیری با معنا عرضه کنند، بر عزت‌نفس آنان افزوده می‌شود.




گروه درمانی نسبت به درمان انفرادی چندین مزیت دارد:
۱. چون درمانگر در یک زمان می‌تواند به چند نفر یاری دهد در وقت صرفه‌جوئی می‌شود.
۲. مردم نیز از مشاهده اینکه مشکلات دیگران مشابه یا شاید پیچیده‌تر از مشکلات خودشان است احساس راحتی و دلگرمی می‌کنند.
۳. از راه مشاهده رفتار دیگران نیز می‌توان چیزهائی یاد گرفت.
۴. از راه تعامل با گروهی از آدمیان (و نه فقط درمانگر) می‌توان نگرش‌ها و واکنش‌های خود را وارسی کرد.
گروه‌های رویاروئی (ecounter groups)
گروه درمانی که در آغاز روشی برای حل مشکلات عاطفی بود در خلال بیست سال اخیر گسترش یافته و اینک به‌صورت وسیله رایجی برای یادگیری شیوه‌های ایجاد رابطه با دیگران درآمده است. در گروه‌های رویاروئی که به‌نام گروه‌های آموزش حساسیت (و با نام کوتاه گروه‌های تی ـ ”groups “training groups) نیز شهرت یافته‌اند بین ۱۲ تا ۲۰ عضو شرکت می‌کنند که ممکن است فقط یک نشست فشرده در تعطیل آخر هفته یا نشست‌هائی در طول چند ماه داشته باشند تا به این وسیله بهتر دریابند که در تعامل‌هایشان با دیگران چگونه رفتار می‌کنند. اعضاء این گروه‌ها تشویق می‌شوند تا نگرش‌ها و احساساتی را ابراز کنند که معمولاً در انتظار عمومی بیان نمی‌کنند. رهبر گروه (یا چنانکه گاه ”تسهیل‌کننده“ نامیده می‌شود، زیرا کار او در واقع رهبری نیست) شرکت‌کنندگان را به وارسی انگیزه‌ها و احساسات خویشتن و دیگر اعضاء گروه تشویق می‌کند. هدف این است که افراد، فارغ از سدهای دفاعی، به مبادلاتی بپردازند ک هبه حداکثر صداقت و بی‌ریائی رهنمون می‌شود.
کارل‌ راجرز که گونه‌های متفاوتی از گروه‌های رویاروئی را مورد بررسی قرار داده، گفته است که پابه‌پای ادامه و گسترش نشست‌های گروهی، تغییرات نسبتاً پایداری در شرکت‌کنندگان روی می‌دهد (راجرز، ۱۹۷۰). در ابتدای کار که تسهیل‌کننده برای اعضاء توضیح می‌دهد که مسئولیت رهبری را بر عهده ندارد، افراد گروه سردرگم و کمی دلخور می‌شوند. علاوه بر این، با سرسختی می‌کوشند احساسات خود را آشکار نسازند تا آنجا که هرگاه یکی از حاضران به بیان احساسات خود بپردازد، دیگران در به‌جا بودن بیان چنین احساساتی در گروه، ابراز تردید می‌کنند و می‌کوشند او را از این‌کار باز دارند. در مرحله بعد رفته‌رفته شروع به صحبت درباره احساسات و مشکلاتی می‌کنند که در بیرون از گروه تجربه کرده‌اند. سپس روابط درون گروهی را مورد بحث قرار می‌دهند؛ در این مرحله نخستین احساساتی که به بیان درمی‌آید یک نگرش منفی نسبت به خویش یا نسبت به یک عضو دیگر گروه است. هنگامی‌که افراد درمی‌یابند چنین احساساتی را گروه می‌پذیرد، رفته رفته یک جو اعتماد و اطمینان به‌وجود می‌آید؛ سرانجام، اعضاء گروه در نشست‌های پایانی از رفتارهای دفاعی یکدیگر خرده می‌گیرند و می‌کوشند نقاب‌ها را کنار بزنند و هر چه بیشتر خودشان باشند. در این مرحله، دیگر گروه پوشش مؤدبانه و نکته‌سنجی را که در بیرون از گروه پسندیده است، تحمل نمی‌کند.
از لحاظ نظری، پسخوراندی که آدمیان در مورد چگونگی تأثیر رفتارشان بر دیگران و نیز پذیرفته شدن توسط افراد گروه دریافت می‌کنند، منجر به افزایش خودآگاهی آنان و همچنین تغییر رفتار آنان در گروه و بیرون از آن می‌شود. اما بررسی‌هائی که در مورد تأثیر شرکت در گروه‌های رویاروئی صورت گرفته، تردیدهائی درباره میزان واقعی این‌گونه تغییرات رفتاری به میان می‌آورد. در یک بررسی در مورد بیش از ۳۰۰ دانشجوی دانشگاه که در گروه‌های رویاروئی با رهبرانی بسیار آزموده شرکت نموده بودند، آشکار شد که فقط در یک‌سوم از آنان در پی چنان تجربه‌ای تغییرات مثبتی (بر پایه گزارش‌های خود آنان و رتبه‌بندی دوستان نزدیک آنان) حاصل شده بود. یک‌سوم دیگر از آنان هیچ تغییری نکرده بودند و در باقی آنان تغییرات منفی دیده شد - به این معنا که یا شرکت در آن گروه‌ها را پریشان‌کننده دانسته و بنابراین، آن را رها کرده بودند با در پایان کار گروه احساس کرده بودند که مشکلات شخصی آنان حل نشده و وضع بدتری پیدا کرده است (لیبرمن ”Lieberman“، یالوم ”Yalom“، مایلز ”Miles“ ـ ۱۹۷۳).
گرچه گروه‌های رویاروئی برای مردمانی که از نظر روانی سالم هستند و فرصتی فراهم می‌کند تا در پرتو واکنش‌های صادقانه دیگران، نکته‌هائی درباره خودشان بیاموزند، اما این گروه‌ها به کسانی‌که دچار اختلال‌های روانی هستند کمکی نمی‌کند. ثابت شده که این گروه‌ها از لحاظ ایجاد تغییرات رفتاری کم‌اثرتر از تدابیر درمانی انفرادی یا گروه درمانی‌های سنتی‌تر هستند و آنچه بر اثر شرکت در این گروه‌ها حاصل می‌شود نیز ناپایدار و گذرا است (بدنار ”Bednar“ و کول ”Kaul“ ـ ۱۹۷۸).
اعضاء گروه درمانی‌های سنتی‌تر به دقت انتخاب می‌شوند و نشست‌های این گروه‌ها مدت زمان درازتری ادامه می‌یابد تا از این فرصت حل مسائل و مشکلات مربوط به روابط شخصی فراهم شود. علاوه بر اینها، تأکیدی که در گروه‌های رویاروئی بر ”بیان آزادانه هیجان‌ها“ می‌شود ممکن است برای کسانی‌ آسیب‌زا باشد که عزّت‌نفس آنان بسیار شکننده‌تر از آن است که در برابر انتقاد و فشار گروه تاب بیاورند (کرش ”Kirsch“، گلاس ”Glass“ ـ ۱۹۷۷).



خانواده درمانی
خانواده‌درمانی گونه ویژه‌ای از گروه‌درمانی است. در این روش درمانی، زن و شوهر، با پدر و مادر و فرزندان با یک یا دو درمانگر (معمولاً یک خانم و یک آقا) کار می‌کنند. بر پایه این فرض که مشکلات آدمی نشانگر یک ناسازگاری کلی‌تر در خانواده است، هدف خانو‌اده‌درمانی این است که به اعضاء خانواده یاری دهد تا احساساتی را که نسبت به یکدیگر دارند وضوح ببخشند و بیان کنند، به تفاهم متقابل بیشتری با هم برسند، و راه‌های مؤثرتری برای ارتباط با هم و حل مشکلات مشترک خود پیدا کنند.
گاه برای آگاه کردن اعضاء خانواده نسبت به روش تعامل آنان با یکدیگر، فیلم‌هائی که از روابط آنان تهیه شده برای آنان به نمایش درمی‌آید؛ یا اینکه درمانگر واقعیت تعارض‌ها و مبادلات گفتاری اعضاء گروه را در خانه آنان مورد مشاهده قرار می‌دهد. در این موارد غالباً آشکار می‌شود که رفتارهای مشکل‌آفرین یک عضو را پاسخ‌های اعضاء دیگر خانواده تقویت می‌کنند. برای نمونه ممکن است قشقرق‌های یک کودک یا اختلال خورد و خوراک یک نوجوان بر اثر بذل توجه غیرعمدی پدر و مادر به همین رفتارها، تقویت شود. در این مورد درمانگر ممکن است به پدر و مادر آموزش دهد که رفتارهای خود و فرزند خود را زیر نظر بگیرند، مشخص کنند چگونه واکنش‌هایشان رفتار مشکل‌آفرین را تقویت می‌کند، و بعد سعی کنند پیوندهای تقویتی را تغییر دهند
رفتاردرمانی (behavior therapy) اصطلاحی است برای چند روش درمانی گوناگون که همگی بر نظریه یادگیری پایه‌گذاری شده‌اند. رفتار درمانگران بر این باور هستند که رفتارهای غیرانطباقی رفتارهائی هستند که آدمی برای کنار آمدن با فشار روانی آنها را یاد می‌گیرد، و می‌توان به یاری فنونی که از کارهای آزمایشگاهی در مورد یادگیری برآمده است پاسخ‌های مناسب‌تری را جایگزین آنها کرد. در حالی‌که روانکاوی در پی شناخت چگونگی تأثیر تعارض‌های گذشته آدمی بر رفتار او است، رفتاردرمانی مستقیماً به خود رفتار می‌پردازد.
رفتار درمانگران می‌گویند گرچه بینش یا خودشناسی هدف ارزشمندی است اما منجر به تغییر رفتار نمی‌شود. ما خود اغلب می‌دانیم که به چه علت در موقعیت معینی رفتارهای خاصی نشان می‌دهیم، اما به‌رغم این آگاهی نمی‌توانیم رفتارمان را تغییر دهیم. کسی‌‌که هنگام سخن گفتن در برابر همدرسان خود احساس کمروئی زیادی می‌کند ممکن است بتواند خاستگاه آن را رویدادهای پیشین زندگانی خود بیابد (برای نمونه: توجه شود که هر بار اظهارنظری می‌کرده پدرش به وی ایراد می‌گرفته؛ یا مادرش غلط‌های دستوری گفته‌های او را تصحیح می‌کرده؛ یا در دوره دبیرستان به‌علت ترس از رقابت با برادر بزرگترش که سردسته گروه بحث و گفتگو بوده، کمتر در میان دیگران سخن گفته است)، اما شناختن علل این ترس احتمالاً به وی کمکی نمی‌کند تا بتواند در گفتگوهای کلاس شرکت کند.
در آغاز، رفتاردرمانی بر مدار اصول شرطی‌سازی کلاسیک و عامل می‌چرخید - و البته تا آنجا که این اصول با رفتار آشکار سروکار داشتند (به مبحث یادگیری و شرطی‌سازی مراجعه کنید). رفتار درمانگران سعی داشتند مشخص‌ کنند محرک‌های پیشایند کدام هستند و چه شرایط محیطی موجب تقویت و تداوم یک پاسخ می‌شوند (اولمان ـ Ulman، کراسنر ”Krasner“ ـ ۱۹۶۹؛ لازاروس ”Lazarus“ ـ ۱۹۷۱). به تازگی آنان پذیرفته‌اند که متغیرهای شناختی نیز بر رفتار اثر می‌گذارند (مثلاً افکار شخص درباره موقعیت‌های اضطراب‌انگیز یا انتظارات او درباره پی‌آمدهای اعمال معین) و به همین جهت کوشش‌های معطوف به تغییر این‌گونه متغیرها را با شیوه‌های اختصاصی تغییر رفتار درهم تنیده‌اند (باندورا ”Bandura“ ـ ۱۹۸۲؛ میچنبام ”Mechenbaum“ و جارمکو ”Jaremko“ ـ ۱۹۸۲).
برخلاف روانکاوی که در پی تغییر شخصیت است، رفتاردرمانی هدف نسبتاً محدودی دارد که عبارت است از تغییر رفتارهای غیرانطباقی در موقعیت‌های معین. علاوه بر این رفتار درمانگران بیش از روانکاوان به اعتبار علمی فنون خود توجه دارند.

حساسیت‌زدائی منظم
حساسیت‌زدائی منظم (systematic desen sitization) را می‌توان فرآیند ”ناشرطی‌سازی ـ deconditioning“ یا ”شرطی‌سازی تقابلی ـ counterconditioning“ به‌شمار آورد. این شیوه درمانی در از بین بردن ترس‌ها یا هراس‌ها کارآئی بسیار دارد. در این شیوه، اصل درمانی عبارت است از ضعیف‌سازی یک پاسخ غیرانطباقی به کمک نیرومندسازی یک پاسخ مخالف یا ناهمساز با آن، مثلاً حالت آرامش مخالف حالت اضطراب است، یعنی اینکه ممکن نیست کسی در آن واحد هم آرام باشد و هم مضطرب. در یکی از روش‌های زدودن منظم حساسیت شخص نسبت به یک موقعیت ترس‌آور، ابتدا به این شخص آموزش می‌دهند که چگونه خود را آرام سازد، و سپس او را به‌صورت تخیلی یا واقعی به‌تدریج با موقعیت ترس‌آور روبه‌رو می‌کنند. شخص از راه آرامش‌آموزی یاد می‌گیرد که عضلات مختلف خود را اول منقبض کند و بعد آرام سازد. این‌کار از کف و قوزک پا آغاز شده و عضلات سراسر بدن تا صورت و گردن را دربرمی‌گیرد. به این وسیله است که شخص یاد می‌گیرد که آرام بودن در مقایسه با منقبض بودن عضلات خود را دریابد و حس کند و درجات گوناگون تنش را از هم بازشناسد. در مواردی‌که شخص نتواند از راه‌های معمولی آرامش‌آموزی کند، برای این‌کار از دارو با هیپنوتیسم استفاده می‌شود.
در خلال دوره آرامش‌آموزی، شخص با کمک رفتار درمانگر به ساختن سلسله‌مراتب اضطراب (anxiety hierarchy) می‌پردازد. سلسله‌مراتب اضطراب، فهرستی از موقعیت‌ها یا محرک‌هائی است که شخص را دچار اضطراب می‌کنند. موقعیت‌ها برحسب اینکه تا چه اندازه اضطراب‌انگیز هستند از خفیف به شدید رتبه‌بندی می‌شوند. برای نمونه، خانمی را در نظر بگیرید که از فضاهای باز می‌ترسد به مبحث (روانشناسی نابه‌هنجاری مراجعه کنید) و هر وقت پا از چهاردیواری محفوظ خانه‌اش بیرون می‌گذارد اضطراب شدیدی تجربه می‌کند. در این مورد ممکن است سلسله‌مراتبی تنظیم شود که با ”رفتن تا سر چهارراه“ آغاز می‌شود. ممکن است ”به فروشگاه رفتن“ در میانه این فهرست و ”سفر هوائی در تنهائی به شهری دوردست“ در بالاترین جای فهرست جا داشته باشد. حساسیت‌زدائی این خانم هنگامی آغاز می‌شود که آرام‌سازی را یاد گرفته است و سلسله‌مراتب اضطراب آماده شده است: در صندلی راحتی می‌نشیند و چشمانش را می‌بندد و رفتار درمانگر موقعیتی را توصیف می‌کند که کمترین اضطراب را در این شخص برمی‌انگیزد، هرگاه این خانم بدون افزایش تنش عضلانی بتواند خود را در آن موقعیت تصور کند در آن صورت رفتار درمانگر دومین موقعیت اضطراب‌آور را مطرح می‌کند.
هرگاه این خانم در جریان تصور یک صحنه، اضطرابی گزارش کند به او گفته می‌شود که به‌جای تجسم آن صحنه، توجه خود را روی آرام‌سازی متمرکز کند؛ آنگاه بار دیگر همان صحنه مطرح می‌شود و این کار ادامه می‌یابد تا زمانی فرا رسد که آن صحنه هیچ اضطرابی برنیانگیزد. این‌کار نشست‌هائی چند ادامه می‌یابد تا سرانجام موقعیتی که در آغاز کار بیشترین اضطراب را برمی‌انگیخت چیزی جز آرامش فرا نخواند. در این مرحله می‌گوئیم که از راه نیرومندسازی یک پاسخ مخالف یا ناهمساز - یعنی آرامش - حساسیت این خانم در برابر موقعیت‌های اضطراب‌زا به‌صورت منظم زدوده شده است.
گرچه حساسیت‌زدائی به کمک تجسم صحنه‌ها در کاستن از ترس‌ها یا هراس‌ها کارآئی داشته است، اما نسبت به حساسیت‌زدائی از راه رویاروئی واقعی با محرک‌های ترس‌آور کارآئی کمتری دارد، که البته نکته شگفت‌آوری هم نیست. یعنی اگر در این مثال فرضی، آن خانم به‌تدریج با خود موقعیت‌های اضطراب‌زا روبه‌رو می‌شد و آرام می‌ماند، احتمال داشت ترس‌هایش سریع‌تر و به‌صورت پایدارتری از بین برود (شرمن ”Sherman“ ـ ۱۹۷۲). رفتار درمانگران هر جا که امکان داشته باشد حساسیت‌زدائی نمادی (symbolic) را همراه با حساسیت‌زدائی از موقعیت‌های واقعی به‌کار می‌گیرند.



جرأت‌آموزی (assertive training)
پاسخ دیگری که مخالف اضطراب است پاسخ گرایشی به جرأت‌ورزی نام دارد. برخی مردم، در موقعیت‌های اجتماعی به این جهت احساس اضطراب می‌کنند که نمی‌توانند چیزی را که به‌نظرشان دوست می‌آید ”به زبان بیاورند“، یا وقتی دیگران از آنان بهره‌برداری می‌کنند نمی‌توانند لب به اعتراض بگشایند. تمرین پاسخ‌های جرأت‌ورزی (نخست با نقش بازی کردن در برابر درمانگر و سپس در موقعیت‌های واقعی زندگی) نه تنها اضطراب این افراد را کاهش می‌دهد، بلکه به آنان کمک می‌کند که شیوه‌های مؤثرتری برای کنار آمدن با این‌گونه موقعیت‌ها فرا گیرند. درمانگر موقعیت‌هائی را که شخص در آنها نافعال و پذیرنده است معین می‌کند و سپس به وی یاری می‌دهد تا برخی پاسخ‌های جرأت‌ورزی را تجسم یا تمرین کند که ممکن است در آن موقعیت‌ها اثربخش باشند. برای مثال، تعدادی از جلسات درمانی ممکن است بر موقعیت‌های زیر متمرکز باشد.
ـ وقتی در صف هستید، کسی خود را جلوی شما جا می‌کند.
ـ دوستی از شما می‌خواهد کاری را برایش انجام بدهید ولی شما مایل به انجام دادن آن کار نیستید.
ـ رئیستان ایراد بی‌جائی از شما می‌گیرد.
ـ کالای معیوبی را به فروشنده‌ای برمی‌گردانید.
ـ در سینما اشخاصی که در ردیف‌های پشت سر شما نشسته‌اند یکریز حرف می‌زنند و مزاحم شما هستند.
ـ ماشین شما را مکانیک چنان که باید تعمیر نکرده است.
بیشتر مردم در این موقع خوش ندارند کاری بکنند، اما برخی از آنان از جرأ‌ت‌ورزی در این موارد چنان می‌ترسند که هیچ نمی‌گویند و به‌جای آن، بر نفرت و نابسندگی خود می‌افزایند. در جریان جرأت‌آموزی، درمانجو پاسخ‌های مؤثر در این‌گونه موقعیت‌ها را با درمانگر تمرین می‌کند و رفته‌رفته آنها را در زندگی واقعی به‌کار می‌بندد.
در درمان‌های انسان‌گرا، بی‌همتا بودن هر فرد آدمی و گرایش طبیعی وی به‌سوی رشد و خودشکوفائی در مدار توجه است. در این شیوه درمانی، نه رفتار آدمی تعبیر و تفسیر می‌شود (چنانکه شیوه روانکاوان است) و نه کوششی برای تغییر رفتار آدمی صو