گفتار درمانی و توانبخشی پایگاه اطلاع رسانی گفتار توان گستر
صفحه اصلی درباره ما تماس با ما نظر سنجی تماس با شما نحوه تبلیغات در سایت مشاوره لینکهای ما
گفتار در مانی کاردرمانی فیزیو تراپی شنوایی شناسی بینایی سنجی ارتوپدی فنی
انجمنها مجلات علمی دانشگاه ها و دانشکده ها کلینیکهای تخصصی مراکز توانبخشی
مراکز تشخیصی و درمانی تجهیزات پزشکی مراکز آموزشی خصوصی
اطلاعات پزشکان تهران اطلاعات پزشکان کرج
page: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 NEXT ..
براساس یکی از نخستین نظریهها (که نزد
چینیان و مصریان و عبریان باستان رواج داشته) بیمار روانی کسی است که ارواح خبیث او
را تسخیر کردهاند. به کمک فنونی مانند دعا، وردخوانی، جادوگری و مسهلهائی که از
گیاهان علفی میساختند، ارواح خبیث را از بدن بیمار بیرون میراندند. هرگاه از
اینگونه مداواها کاری برنمیآمد تا تدابیر شدیدتری در پیش میگرفتند تا بر اثر آن،
دیگر بدن بیمار برای ارواح خبیث جای خوشایندی نباشد. تدابیری مانند شلاق زدن،
گرسنگی دادن، سوزاندن بدن و حتی سنگباران بیمار تا پای مرگ، اقدامات ”درمانی“ چندان
کمیابی هم نبود. با اینکه در مورد اینگونه بیماران بیشتر پای ارواح خبیث را در
میان میدانستند اما هرگاه رفتار بیمار رنگ و بوی عرفانی یا مذهبی داشت در آن صورت
ارواح پاک یا مقدس را دستاندرکار میدانستند و بیمار را مورد احترام و پرستش قرار
میدادند. در چنین دورانی مداوای بیماران روانی را کاهنان و موبدانی در دست داشتند
که قادر به جنگیری بودند.
در کار شناخت اختلالهای روانی نخستین گام را بقراط پزشک یونانی (پیرامون سالهای
۴۶۰ تا ۳۷۷ پیش از میلاد) برداشت. وی دیدگاه دیوشناختی را نپذیرفت و بهجای آن،
اختلالهای روانی را نتیجه اختلال در تعادل بین خطهای بدن بهشمار آورد.
بقراط و پزشکان یونانی و رومی پیرو او خواستار تدابیر درمانی مشفقانهتری برای
بیماران روانی شدند. اینان، هم چیزهائی مانند محیطهای خوشایند، ورزش، خوراکهای
مناسب، ماساژ و حمامهای آرامبخش را مفید دانستند و هم تدابیر ناخوشایندی مانند
خونگیری، مسهل و ابزارهای مکانیکی در بند کردن بیماران را. گرچه در این دوران هیچ
مؤسسه و سازمانی برای بیماران روانی در بین نبود، اما پزشکان اینگونه مردمان را در
معبدهائی که به خدایان یونانی و رومی پیشکش شده بود در نهایت مهربانی نگهداری
میکردند.
اما این دیدگاه پیشرو در مورد بیماری روانی پایدار نماند. در دوره قرون وسطی دوباره
خرافات ابتدائی و دیوشناسی از سر گرفته شد. چنین میپنداشتند که بیمار روانی با
شیطان همپیمان است و نیروهائی در اختیار دارد که به کمک آنها سیل و بیماری بهوجود
میآورد و به مردمان آسیب میرساند. با دیوانگان رفتاری ستمگرانه داشتند. بر این
باور بودند که با کتک زدن، گرسنگی دادن و شکنجه کردن بیماران روانی، در واقع شیطان
را تنبیه میکنند. این رفتار ستمگرانه دامنهاش به محاکمههای جادوگران کشیده شد که
در سدههای پانزده و شانزده و هفده جان هزاران هزار آدمی (که بسیاری از آنان بیمار
روانی بودند) بر سر آن رفت.
نخستین تیمارستانها
تیمارستانها در اواخر قرون وسطی برای رویاروئی با مسئلهٔ بیماران روانی ایجاد
شدند، اما نه برای درمان بلکه برای زندانی کردن بیماران روانی. بیماران را در
سلولهای تاریک و کثیف به زنجیر میکشیدند و با آنان بیشتر همچون حیوان رفتار
میکردند تا آدمی. تا سال ۱۷۹۲ وضع تیمارستانها به همین منوال بود تا اینکه در این
سال فیلیپ پینل (Philippe Pinel) مسئولیت یک تیمارستان را در پاریس بهعهده گرفت و
پیشرفتهائی در کار درمان اینگونه مردم نگونبخت بهوجود آمد. پینل اجازه یافت که
بهصورت آزمایشی غُل و زنجیر از بیماران بردارد. آنگاه شکاکان، که خود پینل را به
خاطر زنجیربرداری از چنان ”جانورانی“ دیوانه میپنداشتند، در کمال شگفتی دیدند که
آزمایش نتایج نیکوئی بار آورد. بسیاری از مردمانی که سالها بود دیوانه شناخته
میشدند و کسی امیدی به بهبود آنان نداشت، وقتی از بندرها شدند و در اتاقهای
پاکیزه و آفتابگیر با آنان به مهربانی رفتار شد بهقدری بهبود یافتند که از
تیمارستان مرخص شدند.
در آغاز قرن بیستم در زمینههای پزشکی و روانشناسی پیشرفتهای بزرگی بهدست آمد. در
سال ۱۹۰۵ برای یک اختلال روانی بهنام فلج عمومی علت و سبب جسمانی پیدا شد؛ این
بیماری یک عفونت سیفلیسی است که سالها پیش از بروز نشانههای فلج عمومی، در بیمار
وجود آمده است. نشانههای بیماری فلج عمومی عبارتند از: کاهش کلی کارکردهای ذهنی و
جسمی، تغییرات شخصیتی نمایان، و هذیان و توهم. هرگ